{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پنجره ها کلافه اند

پنجره ها کلافه اند

از سنگینی نگاه منتظرم

اگر نمی آیی...

اینقدر پنجره ها را زجر ندهم


چشم هایم به جهنم...
دیدگاه ها (۱)

نشست تو ماشین، دستانش می لرزید، بخاری رو روشن کردم، گ...

ﺧــــــــﺪﺍﯾـــــــــﺎ !ﻓـــﻘــــــﻂ ﮔﯿـــــــﺮ ﯾـــــــﮏ " ...

ﺍﮔﻪ ﻗﺮﺍﺭ ﺑﺎﺷﻪ ﻣﻦ ﺍﻭﻧﯽ ﺑﺸﻢ ﮐﻪ ﺗﻮ ﻣﯿﮕﯽ، ﺩﯾﮕﻪ ﻣــﻦ ، ﻣــﻦ ﻧﯿﺴﺘﻢ...

.یک غزل نذر تو کردم سرِ صبحتا که آرام شوم در برِ صبح دوش بی ...

وطن…از آسمانت که می‌گویمدهانم پر از خاک می‌شودو چشم‌هایمپر ا...

دست هایت دست هایم را نمی‌گیرد ولیچشم هایت چشم هایم را هوایی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط