{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یه روز آفتابی یه خانم انگلیسی روی عرشۀ کشتی در سواحل مکزی

یه روز آفتابی یه خانم انگلیسی روی عرشۀ کشتی در سواحل مکزیک به دریا نگاه میکرد که ناگهان انگشتر الماس گرانبهایش از انگشتش سر خورد و افتاد توی آب و زن با ناراحتی این سفر را سپری کرد.پس از 15 سال که به شهر مکزیکو سیتی رفته بود در یک رستوران کنار ساحل سفارش خوراک ماهی داد، وقتی داشت ماهی رو میخورد یه جسم سفت و سخت زیر دندونش حس کرد...اولش فکر کرد استخوان ماهیه.و وقتی در آورد.
..دید
بله!...استخوان ماهیه .......

.
منم اولش فکر کردم انگشترش پیدا شده.ولی نشد که نشد!
دیدگاه ها (۸)

این محشره حتما بخونید....ﻣﺮﺩﯼ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﺍﺳﺘﯿﻮجابز،ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﻣﺼ...

قلمــــت را بردار بنویس از همـــه ی خوبیها زندگــــی، عشــــ...

نکته هایی بسیار شنیدنی:اشتباه کردن ، اشتباه نیست در اشتباه م...

ﺑــﯿـﺸـﺘَـﺮﯾـﻦ ﺿَـﺮﺑـﻪ ﻫــﺎﺭﻭ ﺧــﻮﺑﺘًـﺮﯾـﻦ ﺁﺩﻣــﺎﻣﯿـﺨـﻮﺭَﻥ ....

in your eyes

Part: 3The name of the story: Mafia my savior(مافیا نجات دهن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط