تا شب بازی کردیم و وسایلمون رو جمع کردیم که فردا بریم پیش
تا شب بازی کردیم و وسایلمون رو جمع کردیم که فردا بریم پیش بیگ بنگ .
*فردا صبح*
هوا حسابی سرد بود . لباسامون(طبق معمول فکساشو میزارم)رو پوشیدیم و با اعضای nctخداحافظی کردیم و وارد مینی ون شدیم . تو ماشین حرفی رد و بدل نشد تا رسیدیم .......
استیسی
جلوی در همه منتظر بودن از ماشین که پیاده شدیم امدن طرفمون و مارو بردن داخل .
اما
به محض ورود خودمو انداختم توی خونه هوای گرم صورتمو نوازش کرد اخی یخ زدم اون بیرون بهمون دوتا اتاق دادن که اسی و من و جسی بل و جسیکا توی یکیشون و سارا و جولیا و کامیلا توی اون یکی اطراق کردیم. و رفتیم پایین
ته یانگ :سلام بر بچه های خودم
اما:پس اگه بچه هات باشیم به مامانمون کشیدیم وگرنه ما به این خوشگلی تو به این زشتی
جی دراگون:این خودش شب مهمون منه
اسی:ایییی جاااان
دسونگ خیلی منحرفید شما
جسیکا و سارا هم زمان گفتن:استیسی منحرفه ن ماااا
تاپ:ایول هماهنگی
رفتیم جلوی تلویزیون
ته یانگ:بچه ها فیلم ترسناک بزارم ?
همه سر تکون دادن
اونم نامردی نکرد ایت رو گذاشت
استیسی
هرچی فوش ناموسی بلد بودم بهش دادم. باهم فیلمو نگاه کردیم و من اصلا نترسیدم البته چون توی روشنایی بود
اما:این فیلما مسخرس واس منو اسی بیاین راهبه رو ببینیم
یهو رنگ جسیکا شد گچ منم باهاش موافقت کردم خودم مثل چی میترسیدم هااا ولی خب دوست داشتم دیگه
بعد فیلم پاشدم رفتم سر یخچالشون و میوه اوردم
تاپ:یه وقت اجازه نگیری
اسی:نیاز ندیدم ازتون اجازه بگیرم
کامیلا
استیسی قهوه ایش کرد بدجور ناهار رو خوردیم و بعد از ظهر بی کار یه گوشه نشستیم من نمی دونم چرا از جی دراگون میترسم اصلا دلیلشم نمی دونم
رفتم بالا که خوردم به یه جسم سفت بالا رو نگاه کرد اوا این که ته یانگ بود .
ته یانگ:اِ کامیلا میای بازی کنیم دوتایی?
من:اره بریم .
رفتیم طبقه بالا و شروع کردیم به بازی فکری........
*فردا صبح*
هوا حسابی سرد بود . لباسامون(طبق معمول فکساشو میزارم)رو پوشیدیم و با اعضای nctخداحافظی کردیم و وارد مینی ون شدیم . تو ماشین حرفی رد و بدل نشد تا رسیدیم .......
استیسی
جلوی در همه منتظر بودن از ماشین که پیاده شدیم امدن طرفمون و مارو بردن داخل .
اما
به محض ورود خودمو انداختم توی خونه هوای گرم صورتمو نوازش کرد اخی یخ زدم اون بیرون بهمون دوتا اتاق دادن که اسی و من و جسی بل و جسیکا توی یکیشون و سارا و جولیا و کامیلا توی اون یکی اطراق کردیم. و رفتیم پایین
ته یانگ :سلام بر بچه های خودم
اما:پس اگه بچه هات باشیم به مامانمون کشیدیم وگرنه ما به این خوشگلی تو به این زشتی
جی دراگون:این خودش شب مهمون منه
اسی:ایییی جاااان
دسونگ خیلی منحرفید شما
جسیکا و سارا هم زمان گفتن:استیسی منحرفه ن ماااا
تاپ:ایول هماهنگی
رفتیم جلوی تلویزیون
ته یانگ:بچه ها فیلم ترسناک بزارم ?
همه سر تکون دادن
اونم نامردی نکرد ایت رو گذاشت
استیسی
هرچی فوش ناموسی بلد بودم بهش دادم. باهم فیلمو نگاه کردیم و من اصلا نترسیدم البته چون توی روشنایی بود
اما:این فیلما مسخرس واس منو اسی بیاین راهبه رو ببینیم
یهو رنگ جسیکا شد گچ منم باهاش موافقت کردم خودم مثل چی میترسیدم هااا ولی خب دوست داشتم دیگه
بعد فیلم پاشدم رفتم سر یخچالشون و میوه اوردم
تاپ:یه وقت اجازه نگیری
اسی:نیاز ندیدم ازتون اجازه بگیرم
کامیلا
استیسی قهوه ایش کرد بدجور ناهار رو خوردیم و بعد از ظهر بی کار یه گوشه نشستیم من نمی دونم چرا از جی دراگون میترسم اصلا دلیلشم نمی دونم
رفتم بالا که خوردم به یه جسم سفت بالا رو نگاه کرد اوا این که ته یانگ بود .
ته یانگ:اِ کامیلا میای بازی کنیم دوتایی?
من:اره بریم .
رفتیم طبقه بالا و شروع کردیم به بازی فکری........
- ۱۰.۲k
- ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط