{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part2

وقتی معلم زبانت بود و...

زنگ اول که شروع شد، تهیونگ مثل همیشه کلاس رو با حرف‌های کوتاه کنترل کرد.

نه داد می‌زد، نه توضیح اضافه می‌داد—فقط نگاهش می‌گفت «حواست رو جمع کن».

جسیکا هم حواست رو جمع نمی‌کرد.

نه برای اینکه بلد نبود.

برای اینکه بلد بودنش رو نمی‌خواست تهیونگ ببینه.

چند دقیقه اول، تمرین‌های ساده بود: ترجمه، تلفظ، جواب دادن به چند سوال.

پسرها از پشت کلاس گه‌گاهی به جسیکا نگاه می‌کردن و زیرلب چیزی می‌گفتن.

جسیکا بدون اینکه برگرده، حسش رو به تهیونگ داد.

انگار می‌خواست بگه:

«تو همونو می‌بینی، ولی قرار نیست واکنش نشون بدم.»

تهیونگ اما وسط توضیح‌ها یک دفعه مکث کرد.

مدادش رو روی کاغذ نگه داشت و بی‌تفاوت گفت:

«خانم جسیکا.»

همه‌ی سرها برگشت.

جسیکا آرام بلند شد. چون نشون دادن عصبانیت، برایش مثل شکست بود.

با لحن خشک جواب داد:

«بله؟»

تهیونگ تخته رو نشان داد.

روی تخته فقط یک جمله نوشته بود—نه ساده، نه طولانی.

ولی دقیقاً همون مدل جمله‌ای بود که اگر اشتباه تلفظ کنی، کل معنی عوض می‌شه.

«اول… خودت بخون.»

جسیکا پلک زد.

بعد یک قدم جلو رفت، جمله رو نگاه کرد و شروع کرد.

صداش محکم بود، تلفظش هم بد نبود.

ولی وسطش… به عمد خیلی خیلی ریز مکث کرد—همون‌قدر که تهیونگ بفهمه «عمداً» بوده.

کلاس یکهو ساکت شد.

تهیونگ بدون اینکه چیزی بگه، فقط با چشم‌هاش مسیر مکث رو دنبال کرد.

بعد با صدای آرام گفت:

«پس می‌تونی. فقط نمی‌خوای.»

جسیکا لبخند نزد.

ولی گفت: «تو فکر می‌کنی همه‌چیز رو باید توی یک روز ثابت کنم؟»

چند نفر از ته کلاس پوزخند کوچیک زدن.

پسرها همون لحظه فهمیدن جسیکا داره با معلمش کل‌کل می‌کنه و این یعنی «سوژه‌ی داغ».

تهیونگ اما اخم نکرد.

فقط جلوتر رفت، نزدیک تخته ایستاد و با لحنی که انگار خیلی آرومه ولی ضربه‌اش سنگینه گفت:

«من فکر نمی‌کنم. می‌بینم.»

جسیکا نفسش رو آرام بیرون داد، انگار داشت خودش رو کنترل می‌کرد که تحقیر نشه.

«خوب… پس ببین. من هیچ‌وقت برای کسی که استاد زبانِ کنترل‌گره، تلاش نمی‌کنم.»

همون لحظه، چند نفر کره‌ای با هیجان تو دلشون گفتن:

«وای…»

نه برای اینکه جسیکا خیلی قشنگ حرف زد.

برای اینکه جسیکا خیلی جسور بود.

و تهیونگ… تهیونگ هم جنتلمن بود، ولی با غرورِ پنهان.

وقتی کسی با اون غرور بازی کنه، تهیونگ اجازه نمی‌ده تموم بشه بدون جواب.

لایک و کامنت و به حداقل برسونید✨
#فیکشن#فیک#تهیونگ#بی_تی_اس#فیکشن_تهیونگ
دیدگاه ها (۲)

part3

part 1

مقدمه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط