عادم فضایی تو اتاقش تنها نشسته بود و کتاب ترسناک میخوند.

عادم فضایی تو اتاقش تنها نشسته بود و کتاب ترسناک میخوند.
انقدر از کتابی کِ میخوند ترسیده بود کِ رنگ سبزش کبود شده بود!
کتابو گذاشت رو میز کنارش.!
پتو رو تا رویِ سرش بالا کشید بعد همونطور کِ از ترس میلرزید سعی کرد بِ خودش دلداری بده
عادم فضایی با صدای لرزونی گفت:
نع
آدم ها واقعیت ندارند...
ادمـین: #دارن‍
دیدگاه ها (۱۲)

✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣3۴🦋)✥(ویو جئون جونگ کوک)آخر پتو رو برداشتم و ر...

پارت ۱۳

𝑭𝒐𝒓𝒈𝒊𝒗𝒆 𝑴𝒆Part 32صبح روز بعد دکتر از جین خواست که برای صحبت ...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۹۲جونگکوک که از سر ش...

گه دستت زخم بشه ( صدمه ببینی ) چی کار میکنن ؟ چه ری اکشنی دارن ؟

رمان اسیر خان پارت سوم ۳

🖤 پشتِ غرورِ سردت | 𝑷𝒂𝒓𝒕 24کافه‌ای در سئول ـ ساعت ۴ عصرلونا ...

شب شده بود و پری بعد از یک روز طولانی، تنها توی خونه استراحت...

### پارت ۹: شکارِ سایه در شبِ بی‌پایانبعد از اون اتفاق، عمار...

ابلیس

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط