{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اینو یه جایی خوندم چون قشنگ بود گذاشتمش.

اینو یه جایی خوندم چون قشنگ بود گذاشتمش.
یه روز رفته بودم یه رستوران سنتی.
رو یه تخت نشستم و تو خیال خودم بودم که دیدم یه دختروپسراومدن رو تخت جلویی نشستن. دختره رو به من بود و پسره پشت به من . . .
یهو دیدم دختره بهم خیره شده.سرمو انداختم پایین اما هوس اومد سراغم . . .
دختره با چشاش امار میداد.یه کاغذ برداشتم و بهش نشون دادم با تکون دادن سرش قبول کرد.وقتی پسره رفت تا پول غذا رو حساب کنه دختره نزدیک تخت من شد و کاغذ رو گرفت. . . .
روی کاغذ نوشته بودم ...خیلی پستی
دیدگاه ها (۲)

یکی می پرسد : اندوه تو از چیست ؟ سبب ساز سکوت مبهمت کیست ؟ ب...

کاش هر چیو از خدا میخاستم بهم میداد حتی تو رو

خــداقسمت داشتنت را از من گرفت...گـــمـــــــانــــــــــمکس...

my love part 41

why me?-I shouldn't fall in love with you p.103(از زبون ا.ت)...

my love part 43

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط