{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اینو یه جایی خوندم چون قشنگ بود گذاشتمش.

اینو یه جایی خوندم چون قشنگ بود گذاشتمش.
یه روز رفته بودم یه رستوران سنتی.
رو یه تخت نشستم و تو خیال خودم بودم که دیدم یه دختروپسراومدن رو تخت جلویی نشستن. دختره رو به من بود و پسره پشت به من . . .
یهو دیدم دختره بهم خیره شده.سرمو انداختم پایین اما هوس اومد سراغم . . .
دختره با چشاش امار میداد.یه کاغذ برداشتم و بهش نشون دادم با تکون دادن سرش قبول کرد.وقتی پسره رفت تا پول غذا رو حساب کنه دختره نزدیک تخت من شد و کاغذ رو گرفت. . . .
روی کاغذ نوشته بودم ...خیلی پستی
دیدگاه ها (۲)

یکی می پرسد : اندوه تو از چیست ؟ سبب ساز سکوت مبهمت کیست ؟ ب...

کاش هر چیو از خدا میخاستم بهم میداد حتی تو رو

خــداقسمت داشتنت را از من گرفت...گـــمـــــــانــــــــــمکس...

✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣27🦋)✥(ویو جئون جونگ کوک)(پانزده دقیقه از فهمید...

#My_company_model پارت ۳۸ویو بیناصبح با دل درد شدید از خواب ...

عشق پنهان در جادویی تاریک پارت ۲پرتش کردم سمت هیولا و رفتم س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط