اینو یه جایی خوندم چون قشنگ بود گذاشتمش.
اینو یه جایی خوندم چون قشنگ بود گذاشتمش.
یه روز رفته بودم یه رستوران سنتی.
رو یه تخت نشستم و تو خیال خودم بودم که دیدم یه دختروپسراومدن رو تخت جلویی نشستن. دختره رو به من بود و پسره پشت به من . . .
یهو دیدم دختره بهم خیره شده.سرمو انداختم پایین اما هوس اومد سراغم . . .
دختره با چشاش امار میداد.یه کاغذ برداشتم و بهش نشون دادم با تکون دادن سرش قبول کرد.وقتی پسره رفت تا پول غذا رو حساب کنه دختره نزدیک تخت من شد و کاغذ رو گرفت. . . .
روی کاغذ نوشته بودم ...خیلی پستی
یه روز رفته بودم یه رستوران سنتی.
رو یه تخت نشستم و تو خیال خودم بودم که دیدم یه دختروپسراومدن رو تخت جلویی نشستن. دختره رو به من بود و پسره پشت به من . . .
یهو دیدم دختره بهم خیره شده.سرمو انداختم پایین اما هوس اومد سراغم . . .
دختره با چشاش امار میداد.یه کاغذ برداشتم و بهش نشون دادم با تکون دادن سرش قبول کرد.وقتی پسره رفت تا پول غذا رو حساب کنه دختره نزدیک تخت من شد و کاغذ رو گرفت. . . .
روی کاغذ نوشته بودم ...خیلی پستی
- ۱۰.۷k
- ۰۶ شهریور ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط