{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قول دادی بیایی

قول دادی بیایی
اما نیامدی،
و من عادتم شد کنار ساحل قدم بزنم
سنگ جمع کنم
برای پرنده‌ها دانه بریزم
و خیال ببافم!
حالا
اندازه‌ی خانه‌ای که نداریم
سنگ جمع کرده‌اَم،
نمی‌آیی؟!
دیدگاه ها (۱۲)

زغال های خاموش راکنار زغال های روشن میگذارند تا روشن شودچون ...

به آدمها نباید زیاد نزدیک شد.هر آدمی باید با خود ابهاماتی دا...

منتظر لحظه مناسب نباش ، همین لحظه رو بگیر و مناسب‌ش کن . . .

ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺁﯾﻨﻪ ﻫﺎ ﺧﺎﻧﻪ ﺑﺴﺎﺯﻡﯾﮏ ﺧﺎﻧﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮ ﺟﺪﺍﮔﺎﻧﻪ ﺑﺴ...

شوهر یا ارباب

پیاده راه رفتن 🫂هرگز نمی‌توانم صبحگاه را در یک شهر قدم بزنم ...

لانگ فیکشن از سونگمین/ p1

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط