{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

p7

p7
کمکش کردم که بلند شه که یهو

بورام:اییی*به پاش نگاه کرد

تهیونگ:چرا پات خونیه؟؟؟*به پاش نگاه کرد

بورام:ترسیدنی افتادنی زمین رو گوشه ی دیوار کشیده شد*بغض

تهیونگ:پس بیا اروم اروم بریم*از دستش گرفت اروم کشید

بورام:ایییی شیبال*گریه
کورییی؟؟نمیبینی داره خون میادددد؟*داد

تهیونگ:باشه باشه*بغلش کرد
الان راضی هستی؟؟؟

بورام:شاید*بغض

(رفتن تو)

(گذاشتش رو تختش)

تهیونگ:لباسات رو عوض کن من میرم بیرون

بورام:باشه

ویو تهیونگ:رفتم تو سالن که دیدم بورام صدام میکنه....

۱۹ لایک/۹ کامنت
دیدگاه ها (۱۸)

پارت ۴: خرسِ هدیه و بیداری‌هایِ شبانه

ازدواج اجباری پارت ۳

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁵⁷ویو: جونگ‌کوکهمین که رسیدیم، هنر...

«𝓭𝓪𝓻 𝓼𝓪𝓲𝓮𝔂𝓲 𝓽𝓸»« پارت : ششم » بعد همه سوار ون ها شدن و راه ا...

★彡   Part 43 彡★برگشتم روبه تهیونگ، اما اون مجال گفتن حرفی رو...

رمان تهیونگ

P. 4𝕿𝖍𝖆𝖙 𝖔𝖓𝖑𝖞 𝖎𝖙'𝖘 𝖒𝖎𝖓𝖊. "اون ما...

ʙᴇᴀᴜᴛɪꜰᴜʟ ᴍɪꜱᴛᴀᴋᴇᴛʜᴇ ᴀᴜᴛʜᴏʀ | ɪᴀɴᴘᴀʀᴛ:⁰³تهیونگ سعی می‌کرد شن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط