✧wolf✧
✧wolf✧
✯part:³³
کل روز بورام و جنا خوش گذروندن کیک درست کردن نقاشی کشیدن فیلم نگاه کردن کار و پله بازی کردن و بورام از تک تک لحظات فیلم گرفته بود شب شده بود و هوا تاریک شده بود جنا و بورام تصمیم گرفتن توی اتاق تهیونگ منتظرش بمونن
بورام: بنظرت زنگ بزم داداش؟
جنا: شاید کار داشته باشه بنظرم پیام بدیم بهتره
بورام لبتابش رو برداشت به تهیونگ پیام داد
«داداش کی میای خونه؟»
«منو جنا کلی فیلم گرفتیم اگر بیای سعی میکنیم مهربونه باشیم و بهت نشون بدیم»
« الانم منتظر نشستیم زود بیا»
بورام بعد از دادن پیام هم لبتابش رو خاموش کرد و رفت توی بغل جنا
جنا: چی شده؟
بورام: خسته شدم میشه پیشت بخوابم؟
جنا: چرا که نه؟(لبخند)
جنا روی تخت دراز کشید و بورام هم توی بغلش جا گرفت پتو رو روی بورام کشید و سرش رو بوسید
جنا: بخواب شب بخیر
بورام: داداشم اومد صدام کن
جنا: باشه بخواب
بورام چشم هاش گرم خواب شده بود
بورام: تو بهترینی(زمزمه)
جنا لبخندی زد و مو های خوشگل بورام رو نوازش میکرد که کم کم خودش هم خوابش برد
تهیونگ غرق کار شده بود کار های صبح هم روی هم زیاد شده بودن خستگی از چهرهاش میبارید به صندلیش تکیه داد و نفس عمیقی کشید گوشی رو برداشت که چک کنه
تا پیام های بورام رو دید لبخندی روی لب هاش نشست از جاش بلند شد و کتش رو برداشت
تهیونگ: کار ها رو تموم کردم میتونین دیگه برین
این رو به منشی گفت و رفت
توی ماشین لبخند روی لباش بود چون خوب میدونست که جنا به خوبی تونسته از فرشته کوچولوش مراقبت کنه
بعد از رسیدن تهیونگ به اتاق خودش رفت در رو که باز کرد با چهره های خوابالوی جنا و بورام مواجه شد با دیدنشون هستی هاش از بین رفت سمت تخت رفت و بوسه ای روی سر هر دو شون گذاشت.
در نهایت لبتاب بورام رو برداشت و روی مبل نشست دونه دونه ی فیلم هایی که بورام گرفته بود رو نگاه میکرد لبخند از ته دل جنا خندیدن های بورام دلش میخواست تا ابد اونا همین طور بخندن
لبخند روی لب های نشسته بود وقتی دید موقع کیک درست کردن هر دو آردی و کثیف شده بودن وقتی موقع نقاشی بورام با اخم تمرکز کرده بود و خودش جنا و تهیونگ رو میکشید و جنا براش آبمیوه آورد لبخند میزد وقتی میدید کسایی که دوستشون داره آنقدر خوشحال میخندن
ویدیو آخر فیلم مار و پله بود که بورام دختر خوش شانسی بود و هی برنده بازی میشد و جنا با اخم کیوت بهش نگاه میکرد
حالا همه خستگی اش از بین رفته بود لباس هاشو عوض کرد و پیش بورام و جنا خوابید
(ʃƪ^3^)
خوشگلای من از اونجایی که دوست داشتین زود پارت بزارم اینم خدمت شما دو پارت دیگه هم شب براتون میزارم خوشگلای من ❤️🌹✨
_____________________________________
#فیک #بی_تی_اس #جونگکوک #داستان #سرگرم_کننده #کیم_دو_یون #my #تهیونگ #هیونا #BTS #بهترین_فالوورای_دنیا #جنا
✯part:³³
کل روز بورام و جنا خوش گذروندن کیک درست کردن نقاشی کشیدن فیلم نگاه کردن کار و پله بازی کردن و بورام از تک تک لحظات فیلم گرفته بود شب شده بود و هوا تاریک شده بود جنا و بورام تصمیم گرفتن توی اتاق تهیونگ منتظرش بمونن
بورام: بنظرت زنگ بزم داداش؟
جنا: شاید کار داشته باشه بنظرم پیام بدیم بهتره
بورام لبتابش رو برداشت به تهیونگ پیام داد
«داداش کی میای خونه؟»
«منو جنا کلی فیلم گرفتیم اگر بیای سعی میکنیم مهربونه باشیم و بهت نشون بدیم»
« الانم منتظر نشستیم زود بیا»
بورام بعد از دادن پیام هم لبتابش رو خاموش کرد و رفت توی بغل جنا
جنا: چی شده؟
بورام: خسته شدم میشه پیشت بخوابم؟
جنا: چرا که نه؟(لبخند)
جنا روی تخت دراز کشید و بورام هم توی بغلش جا گرفت پتو رو روی بورام کشید و سرش رو بوسید
جنا: بخواب شب بخیر
بورام: داداشم اومد صدام کن
جنا: باشه بخواب
بورام چشم هاش گرم خواب شده بود
بورام: تو بهترینی(زمزمه)
جنا لبخندی زد و مو های خوشگل بورام رو نوازش میکرد که کم کم خودش هم خوابش برد
تهیونگ غرق کار شده بود کار های صبح هم روی هم زیاد شده بودن خستگی از چهرهاش میبارید به صندلیش تکیه داد و نفس عمیقی کشید گوشی رو برداشت که چک کنه
تا پیام های بورام رو دید لبخندی روی لب هاش نشست از جاش بلند شد و کتش رو برداشت
تهیونگ: کار ها رو تموم کردم میتونین دیگه برین
این رو به منشی گفت و رفت
توی ماشین لبخند روی لباش بود چون خوب میدونست که جنا به خوبی تونسته از فرشته کوچولوش مراقبت کنه
بعد از رسیدن تهیونگ به اتاق خودش رفت در رو که باز کرد با چهره های خوابالوی جنا و بورام مواجه شد با دیدنشون هستی هاش از بین رفت سمت تخت رفت و بوسه ای روی سر هر دو شون گذاشت.
در نهایت لبتاب بورام رو برداشت و روی مبل نشست دونه دونه ی فیلم هایی که بورام گرفته بود رو نگاه میکرد لبخند از ته دل جنا خندیدن های بورام دلش میخواست تا ابد اونا همین طور بخندن
لبخند روی لب های نشسته بود وقتی دید موقع کیک درست کردن هر دو آردی و کثیف شده بودن وقتی موقع نقاشی بورام با اخم تمرکز کرده بود و خودش جنا و تهیونگ رو میکشید و جنا براش آبمیوه آورد لبخند میزد وقتی میدید کسایی که دوستشون داره آنقدر خوشحال میخندن
ویدیو آخر فیلم مار و پله بود که بورام دختر خوش شانسی بود و هی برنده بازی میشد و جنا با اخم کیوت بهش نگاه میکرد
حالا همه خستگی اش از بین رفته بود لباس هاشو عوض کرد و پیش بورام و جنا خوابید
(ʃƪ^3^)
خوشگلای من از اونجایی که دوست داشتین زود پارت بزارم اینم خدمت شما دو پارت دیگه هم شب براتون میزارم خوشگلای من ❤️🌹✨
_____________________________________
#فیک #بی_تی_اس #جونگکوک #داستان #سرگرم_کننده #کیم_دو_یون #my #تهیونگ #هیونا #BTS #بهترین_فالوورای_دنیا #جنا
- ۵۳۸
- ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط