{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

می خواهم رد شوم. می خواهم از کنار تمام این لحظه ها، این ر

می خواهم رد شوم. می خواهم از کنار تمام این لحظه ها، این رویاهای شیرین، این اشتیاق محجوب عبور کنم و آنقدر دور شوم که دست خودم هم به خاطره هاشان نرسد. می خواهم فراموش کنم آن نگاه نجیب را، آن دستان دریایی و دل آسمانی را. بیا تا هستی و هستم بگذریم از کنار هم بی هیچ حرف پیش و حدیث پنهان.
تا هنوز فرصتی هست هر کدام بساط دلمان را جمع کنیم و ببریم کنج تنهایی قدیممان پهن کنیم و برای خودمان قصه کفش های بی جفت را تعریف کنیم. وقتی به تو فکر می کنم چیزی درونم زنده می شود، می بالد، ریشه می دهد، گل می کند و بعد آرام می شکند و فرو می ریزد و از هم می پاشد و باز تصویر تو مقابل چشمانم نقش می بندد و من هنوز به تو فکر می کنم.
اما خواب های شیرین من همیشه وارونه تعبیر شده است. هر چقدر هم که برای آب تعریفت کنم و آرزوی بودنت را به دریا بیاندازم، نه دست تو به دلتنگی های من می رسد و نه قد من به بی حواسی های تو. اگر راست می گویی حالا که هنوز نرفته ای و نبودن هایت کار دست رویاهای بی تاب نداده، بیا و تمام این جاده ها را بن بست کن...

#رادیو هفت
دیدگاه ها (۰)

تو رو دیدم تو باروندلِ دریا تو بودیتو موجِ سبزِسبزِتن صحرا ت...

دستم را که میگیری…نبض دلتنگی به شماره می‌افتد! نگاهم که می‌ک...

اینجا همان نقطه شروع است. آنجا که سلام من به نگاه تو گره می ...

هنوز با منی و از نهیب رفتن توبه روز وقت شمارم،به شب ستاره شم...

در حال دویدن پرواز می کنیم، گاهی دست در دست هم به دنبال پیدا...

پارت شانزده درو باز کردم که دیدم جیمین هستلینا: تو اینجا چیک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط