{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دختر کوچکی به مهمانشان گفت:« می خوای عروسک هامو ببینی؟»

دختر کوچکی به مهمانشان گفت:« می خوای عروسک هامو ببینی؟»

مهمان با مهربانی جواب داد:« آره عزیزم.»

دخترک دوید و همه ی عروسک هایش را آورد. بعضی از آنها خیلی با نمک بودند.

در بین آنها یک عروسک « باربی» هم بود.

مهمان از دخترک پرسید:« کدومشونو بیشتر از همه دوست داری؟» و پیش خودش فکر کرد که دخترک حتما می گوید « باربی»؛

اما خیلی تعجب کرد وقتی که دید دخترک به عروسک تکه پاره ای که یک دست هم نداشت اشاره کرد و گفت:« اینو بیشتر از همه دوست دارم.»

مهمان با کنجکاوی پرسید: « این که زیاد خوشگل نیست!»

دختک جواب داد:« آخه اگه منم دوستش نداشته باشم، دیگه هیشکی نیست که باهاش بازی کنه و دوستش داشته باشه؛ اون وقت دلش می شکنه…»



مهربانی را از کودکی آموختم که برای شیرین کردن آب دریا، آب نباتش را به دریا پرتاب کرد…
” رالف اسکات”
دیدگاه ها (۸)

چقدر دردهایم دلنشین میشود …وقتـی درمانم …" تـویـی " ! اله...

عاشقانه ای از این ساده تر بلد نیستم …هوا سرد است …مراقب خو...

امام علی علیه السلام : قربانگاه عقلها غالبا در پرتو طمعها اس...

ﺭﻓـﺘـﻢ ﺩﮐـﺘـﺮ ﻣﯿـﮕﻢ ﻣﻔﺎﺻـﻞ ﺩﺳﺖ ﺭﺍﺳـﺘﻢ ﺩﺭﺩ میکنه .. . . . . ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط