پیش از آنکه زمستان تمام شود
پیش از آنکه زمستان تمام شود
part: 7
چند هفته بعد، هر دو تصمیم گرفتند حرفهایتر رفتار کنند.
کمتر در جمع با هم حرف میزدند، اما نگاهها هنوز همان نگاهها بود.
همین فاصلهی کوچک، بیشتر از هر چیزی دلتنگی میساخت.
یک روز جونگکوک جلوی اتاق معلمان ایستاد و گفت:
_ فکر میکنین این فاصله لازم بود؟
تهیونگ که داشت برگهها را جمع میکرد، مکث کرد.
_ بله
_ حتی اگه سخت باشه؟
_ بهخصوص چون سخت است
جونگکوک آه کشید.
_ شما خیلی منطقیین
تهیونگ نگاهش کرد.
_ و شما خیلی احساسی
_ این بده
_ نه. فقط خطرناک است
جونگکوک با ناراحتی خفیفی گفت:
_ ولی من نمیخوام از چیزی که حس میکنم فرار کنم
تهیونگ با نرمی جواب داد:
_ من هم نمیخوام
جونگکوک آرامتر پرسید:
_ پس چرا اینقدر سخته؟
تهیونگ برای لحظهای به پنجره نگاه کرد و بعد گفت:
_ چون وقتی چیزی ارزشمند باشه، ترس از خراب کردنش بیشتر میشه
جونگکوک آرام گفت:
_ پس شما هم میترسین که منو از دست بدین؟
تهیونگ نگاهش را به او دوخت.
_ بیشتر از چیزی که تصور میکنی
آن لحظه هر دو فهمیدند که عشق، فقط داشتن نیست؛
گاهی انتخاب درست ماندن و درست دوست داشتن است.
تا شب پارت آخر رو میزارم 😘
part: 7
چند هفته بعد، هر دو تصمیم گرفتند حرفهایتر رفتار کنند.
کمتر در جمع با هم حرف میزدند، اما نگاهها هنوز همان نگاهها بود.
همین فاصلهی کوچک، بیشتر از هر چیزی دلتنگی میساخت.
یک روز جونگکوک جلوی اتاق معلمان ایستاد و گفت:
_ فکر میکنین این فاصله لازم بود؟
تهیونگ که داشت برگهها را جمع میکرد، مکث کرد.
_ بله
_ حتی اگه سخت باشه؟
_ بهخصوص چون سخت است
جونگکوک آه کشید.
_ شما خیلی منطقیین
تهیونگ نگاهش کرد.
_ و شما خیلی احساسی
_ این بده
_ نه. فقط خطرناک است
جونگکوک با ناراحتی خفیفی گفت:
_ ولی من نمیخوام از چیزی که حس میکنم فرار کنم
تهیونگ با نرمی جواب داد:
_ من هم نمیخوام
جونگکوک آرامتر پرسید:
_ پس چرا اینقدر سخته؟
تهیونگ برای لحظهای به پنجره نگاه کرد و بعد گفت:
_ چون وقتی چیزی ارزشمند باشه، ترس از خراب کردنش بیشتر میشه
جونگکوک آرام گفت:
_ پس شما هم میترسین که منو از دست بدین؟
تهیونگ نگاهش را به او دوخت.
_ بیشتر از چیزی که تصور میکنی
آن لحظه هر دو فهمیدند که عشق، فقط داشتن نیست؛
گاهی انتخاب درست ماندن و درست دوست داشتن است.
تا شب پارت آخر رو میزارم 😘
- ۱۸۹
- ۰۱ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط