پارت ۸ (آخرین پارت )
پارت ۸ (آخرین پارت )
(عشق ممنوعه/🫠🙃❤️🩹🚫)
و ته رو جلوم دارن مثل حیوونا لگدش میزنن داد زدم: مرتیکه های عوضی کار اون نیست من گفتم قانون مسخرتون رو زیر پا بزاریم اونو مجبور کردم که با من باشه من فراریش دادم .....منننننن.......
یکی از پلیس ها اومد سمتم و محکم زد توی گوشم .....جوری که خون از دهنم پرت شد روی زمین ....بعد ته داد زد:کوک دهنتو ببند ....دروغ میگه نزنینش....
بعدش شهردار اومد و از تَه تَه زیر زمین داشت دست میزد و میگفت:میبینم که تسلیم این عشق مسخره نمیشین ....بعد با دستش یه اشاره کرد به پلیسا
صندلی منو بردن جلوی یه دار و گفتم :اوف خدارو شکر ته آسیبی نمیبینه ....
دیدم ته رو بردن و وایسوندن رو صندلی با ترس گفتم :نههههه
شهردار گفت :بله ...تو باید با این طناب (صندلیه....★) زیر پای ته رو بکشی تا بمیره خوبه ؟نه ؟
گفتم: من اینکارو نمیکنم هیچ وقت
گفت: خوب من مجبورم که یه کاره دیگه بکنم به پلیسا اشاره کرد...
و اومدن و دستمو شکوندن و دست خودشون رو گذاشتن رو دست شکسته من و طناب رو کشیدن...
داد زدم :نههههه ..تههههههههههه
شهردار گفت:ترو یک هفته ی دیگه اعدام میکنم و جنازهی ته رو جلوت میزارم و باید یک هفته پیش این بمونی بعد من دستم رو از صندلی باز کردم دوییدم سمت شهر دار و (تفنگشو....★) از جیبش در آوردم و گفتم :خداحافظ ...
یه گلوله توی سر خودم خالی کردم و اونجا بود که منو ته باهم برای همیشه رفتیم ......
نویسنده : بعد مرگ ته و کوک همه اعتراض کردن به قانون این شهردار و دهکدمون یه دهکده نبود و دیگه یه شهر قشنگ و آزاد بود .....با یه شهر دار جدید ......
و الان از منو ته یه مجسمه ساختند .....و اون زیر زمینی که منو ته اونجا بعد از اذیت مردیم الان تبدیل به یک موزه شده و اسمه موزه عشق ممنوعه هست که تمام خاطرهاشون هامون مثل :مایتابه و مبل سوخته و سطل اب وکوله و زنبیل ته و بلیتاشون و کیف پولشون وصندلی که کوک رو بهش بستن اونجا هست و مردم هرسال یه روزی رو به نام ولنتاین باهم به یاد اونا جشن میگیرن .......
(عشق ممنوعه/🫠🙃❤️🩹🚫)
و ته رو جلوم دارن مثل حیوونا لگدش میزنن داد زدم: مرتیکه های عوضی کار اون نیست من گفتم قانون مسخرتون رو زیر پا بزاریم اونو مجبور کردم که با من باشه من فراریش دادم .....منننننن.......
یکی از پلیس ها اومد سمتم و محکم زد توی گوشم .....جوری که خون از دهنم پرت شد روی زمین ....بعد ته داد زد:کوک دهنتو ببند ....دروغ میگه نزنینش....
بعدش شهردار اومد و از تَه تَه زیر زمین داشت دست میزد و میگفت:میبینم که تسلیم این عشق مسخره نمیشین ....بعد با دستش یه اشاره کرد به پلیسا
صندلی منو بردن جلوی یه دار و گفتم :اوف خدارو شکر ته آسیبی نمیبینه ....
دیدم ته رو بردن و وایسوندن رو صندلی با ترس گفتم :نههههه
شهردار گفت :بله ...تو باید با این طناب (صندلیه....★) زیر پای ته رو بکشی تا بمیره خوبه ؟نه ؟
گفتم: من اینکارو نمیکنم هیچ وقت
گفت: خوب من مجبورم که یه کاره دیگه بکنم به پلیسا اشاره کرد...
و اومدن و دستمو شکوندن و دست خودشون رو گذاشتن رو دست شکسته من و طناب رو کشیدن...
داد زدم :نههههه ..تههههههههههه
شهردار گفت:ترو یک هفته ی دیگه اعدام میکنم و جنازهی ته رو جلوت میزارم و باید یک هفته پیش این بمونی بعد من دستم رو از صندلی باز کردم دوییدم سمت شهر دار و (تفنگشو....★) از جیبش در آوردم و گفتم :خداحافظ ...
یه گلوله توی سر خودم خالی کردم و اونجا بود که منو ته باهم برای همیشه رفتیم ......
نویسنده : بعد مرگ ته و کوک همه اعتراض کردن به قانون این شهردار و دهکدمون یه دهکده نبود و دیگه یه شهر قشنگ و آزاد بود .....با یه شهر دار جدید ......
و الان از منو ته یه مجسمه ساختند .....و اون زیر زمینی که منو ته اونجا بعد از اذیت مردیم الان تبدیل به یک موزه شده و اسمه موزه عشق ممنوعه هست که تمام خاطرهاشون هامون مثل :مایتابه و مبل سوخته و سطل اب وکوله و زنبیل ته و بلیتاشون و کیف پولشون وصندلی که کوک رو بهش بستن اونجا هست و مردم هرسال یه روزی رو به نام ولنتاین باهم به یاد اونا جشن میگیرن .......
- ۲۶۴
- ۲۵ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط