Final Approach تقربِ نهایی (پارت ۱)
Final Approach تقربِ نهایی (پارت ۱)
ورق بزن!:)
خلاصه داستان:
مین یونگی، کاپیتانی که سالهاست که به جای زمین، آسمان را خانه ی خود میداند. او از سئول گریخته تا در گرمای گوانگژو، گذشتهاش را دفن کند. اما خاطرات تلخ، قوطی قرص ها و سکوت سنگین شبها، همچنان سایه ی سنگینشان بر زندگی اش حاکم است.
جانگ هوسوک، پزشکی در اواخر دهه ۲۰ سالگی اش که تمام عمرش را صرف بهترین و بی نقص بودن کرده، اولین برخوردشان در یک شب بارانی در بار برج کانتون گوانگژو بود زمانی که پزشک برای سفری کاری به چین میرود رخ میدهد و... ولی ان ملاقات ناگهانی به همانجا ختم نمیشود!
دو ماه گذشته و انزوا و فرسودگی ذهنی گریبان گیر پزشک شده است بعد از حادثهی تلخی در بیمارستان سئول، حرفه و اعتمادش را یکشبه از دست میدهد.
و دومین ملاقات بعد از بازگشت هوسوک به گوانگژو در فرودگاه ، نه از روی نقشه بلکه از روی تقدیر رقم میخورد؛ رابطهشان مثل جزر و مد دریاست؛ گاهی نزدیک، گاهی دور. اما هر بار که هوسوک فرو میریزد، دستی از آسمان او را میگیرد. و هر بار که یونگی در سرما و سکوت آسمان گم میشود، گرمای دستی او را به زمین برمیگرداند.
تقرب نهایی داستانی است دربارهی آخرین لحظات قبل از فرود؛ هواپیما دیگر راه برگشتی ندارد و باید یا نرم بنشیند، یا سقوط کند. دربارهی دو آدم زخمی که یاد میگیرند درد را نه پنهان بلکه تقسیم کنند.
ورق بزن!:)
خلاصه داستان:
مین یونگی، کاپیتانی که سالهاست که به جای زمین، آسمان را خانه ی خود میداند. او از سئول گریخته تا در گرمای گوانگژو، گذشتهاش را دفن کند. اما خاطرات تلخ، قوطی قرص ها و سکوت سنگین شبها، همچنان سایه ی سنگینشان بر زندگی اش حاکم است.
جانگ هوسوک، پزشکی در اواخر دهه ۲۰ سالگی اش که تمام عمرش را صرف بهترین و بی نقص بودن کرده، اولین برخوردشان در یک شب بارانی در بار برج کانتون گوانگژو بود زمانی که پزشک برای سفری کاری به چین میرود رخ میدهد و... ولی ان ملاقات ناگهانی به همانجا ختم نمیشود!
دو ماه گذشته و انزوا و فرسودگی ذهنی گریبان گیر پزشک شده است بعد از حادثهی تلخی در بیمارستان سئول، حرفه و اعتمادش را یکشبه از دست میدهد.
و دومین ملاقات بعد از بازگشت هوسوک به گوانگژو در فرودگاه ، نه از روی نقشه بلکه از روی تقدیر رقم میخورد؛ رابطهشان مثل جزر و مد دریاست؛ گاهی نزدیک، گاهی دور. اما هر بار که هوسوک فرو میریزد، دستی از آسمان او را میگیرد. و هر بار که یونگی در سرما و سکوت آسمان گم میشود، گرمای دستی او را به زمین برمیگرداند.
تقرب نهایی داستانی است دربارهی آخرین لحظات قبل از فرود؛ هواپیما دیگر راه برگشتی ندارد و باید یا نرم بنشیند، یا سقوط کند. دربارهی دو آدم زخمی که یاد میگیرند درد را نه پنهان بلکه تقسیم کنند.
- ۱.۱k
- ۲۲ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط