{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دستت را می گذار روی مرزی ترین نقطه وجودت یک حس گمشده آهس

دستت را می گذاري روی مرزی ترین نقطه وجودت یک حس گمشده آهسته شروع میکند بـه جوانه زدن…
سلام میکنی چشمت مست تماشای گنبد طلا میشود…
بو می‌کشی تا ریه هایت پر شود از عطر حضور نگاه مهربان امام رضا و احساس تازگی اندیشه هاي‌ خسته ات را فرا می‌گیرد…
زیر لب زمزمه میکنی یا ضامن آهو یا غریب الغربا حواست بـه من هست؟
دلت را جا گذاشتی در حرم و گره اش زدی بـه ضریح امام رضا…
#یا_رضا_گفتم_و #السلام_علیک_یا_علی_بن_موسی_الرضا_المرتضی #چهارشنبه_های_امام_رضایی #آفرینش#گنبد_طلایی
دیدگاه ها (۱۵)

یارب !  ای تنها مونس !  ای که همیشه میتابی ، دم بدم مینوازی ...

و در پسِ حریرِ نگاهت آدینه ایــے مـےبینم از نور از مهر از عش...

چه‌طور بعضی واژه‌ها وزن دارند؟ بعضی از آن‌ها به سبکیِ پر و ب...

نه تو می مانینه اندوهو نه هیچ یک از مردم این آبادیبه حباب نگ...

دستت را می‌گذاری روی مرزی ترین نقطه وجودت یک حس گمشده آهسته ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط