{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دختر و پسر که زمانی همدیگرو با تمام وجود دوست داشتن بعد ا

دختر و پسر که زمانی همدیگرو با تمام وجود دوست داشتن بعد از پایان ملاقاتشون با هم سوار



یه تاکسی شدن و آروم کنار هم نشستن



دختر میخواست چیزی رو به پسر بگه ولی روش نمیشد !



پسر هم کاغذی رو آماده کرده بود که چیزی رو که نمیتونست به دختر بگه توش نوشته بود ؛

پسر وقتی دید داره به مقصد نزدیک میشه کاغذ رو به دختر داد ، دختر هم از این فرصت

استفاده کرد و حرفشو به پسر گفت که شاید بعد از پایان حرفش پسر از ماشین پیاده بشه

و دیگه اونو نبینه . . .

دختر قبل از این که نامه ی پسرو بخونه به اون گفت که دیگه از اون خسته شده ، دیگه



عشقش رو نسبت به اون از دست داده و الان پسری پیدا شده که بهتر از اونه . . .

پسر در حالی که بغض تو گلوش بود و اشک توی چشماش جمع شده بود با ناراحتی از



ماشین پیاده شد که در همین حال ماشینی به پسر زد و پسر درجا مرد . . .

دختر که با تمام وجود در حال گریه بود یاد کاغذی افتاد که پسر بهش داده بود ، وقتی



کاغذ رو باز کرد پسر نوشته بود : “ اگه یه روز ترکم کنی میمیرم . . .”
دیدگاه ها (۱۰)

راستی خدادلم هوای دیروز را کردههوای روزهای کودکی رادلم میخوا...

خستــــه ام از تمــــام بــاور هـــا . . .خستــــه ام از تمـ...

...

خدا

[برادر ناتنی]Part-۸فرمونو گرفتم و چرخوندم پیچ بلندی بود&هی ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط