{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حلقه مار

حلقه مار
P:19
پشت یک عمارت متروکه، باران نم‌نم می‌بارد. تام و دراکو وسط درگیری‌اند. جادوها به اطراف شلیک می‌شوند، بخار از زمین بلند می‌شود، و لیا که روی زمین افتاده بود، به‌زور خودش را بلند می‌کند، دستش روی شکمش است. نفس‌نفس می‌زند، ولی چشمانش پر از خشم و خستگی‌ست.

لیا (با صدایی لرزان ولی محکم، که با قدرت جادویی همراه است و اطراف را به لرزه می‌اندازد):
«کافیه... بسّه!»

جادوها برای لحظه‌ای متوقف می‌شن. تام و دراکو هر دو سرجاشون میخ‌کوب می‌شن. لیا، موهای خیسش چسبیده به صورتشه، از شدت فشار دستش رو به شکمش گرفته، ولی قدمی جلو میاد.

لیا (با صدایی خشمگین و بریده‌بریده):
«تام... من هیچ‌وقت... هیچ‌وقت به تو احساسی نداشتم!
اون پیمان لعنتی فقط به‌خاطر اجبار خاندان‌مون بود.
من از اولشم دلم نمی‌خواست... هیچ‌وقت نخواستم.»

تام، ساکت، با چهره‌ای شوکه‌شده فقط نگاهش می‌کنه.

لیا (اشک توی چشماش جمع شده ولی صداش هنوز محکمه):
«ولی یه چیزو نمی‌تونم انکار کنم...
از یه بابت خوشحالم که اون پیمان لعنتی رو مجبور شدم ببندم،
چون باعث شد با دراکو آشنا بشم.»

در این لحظه، دراکو با نگاه پر از نگرانی و محبت، نزدیک‌تر می‌شه ولی دخالت نمی‌کنه.

لیا (نفس‌نفس‌زنان ولی محکم):
«ببین و بفهم...
من و تو تموم شدیم.
من دیگه هیچ نسبتی با تو ندارم، تو هم نداری.
و اگه حتی یک‌بار دیگه دنبال من بیای...
قسم می‌خورم می‌رم سراغ آژانس جادو و شکایتت رو می‌کنم...
خودتم خوب می‌دونی که می‌تونم، و انجامش می‌دم!»

تام داره نفسش بند میاد. صدای بارون شدیدتر شده. توی چشماش درد، خشم و شوک با هم هست.

لیا (نگاهش پر از اشک، ولی محکم):
«من دراکو رو دوست دارم...
و قراره باهاش ازدواج کنم.
پس بی‌خیال من شو، تام.»

مکث می‌کنه، انگار لحظه‌ای فکر می‌کنه بگه یا نه... بعد جمله آخرش رو زمزمه می‌کنه:

لیا (آهسته‌تر، ولی مثل خنجری توی قلب تام):
«فقط... فقط به حرمت اینکه پدر بچه‌می، حرمتت رو نگه داشتم...»

سکوت.
تام، سرجاش خشک شده. دستش می‌لرزه. توی چشماش اشک جمع می‌شه، ولی چیزی نمی‌گه. تازه حالا معنای جمله‌ی لیا رو می‌فهمه. نفسش بند میاد. نفس می‌کشه ولی صداش خفه‌ست.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
هعی تام دیر فهمیدی😔👍🏻
لایک:9
دیدگاه ها (۶)

حلقه مار P:20 دو هفته پس از درگیری دفتر مخفی تام در بخش زیرز...

(مخاطب داره )میایی یا بمیرم؟؟؟؟

حلقه مار P:18 صبحی خاکستری، عمارت مالفوی‌– یک ماه بعدهوا نیم...

حلقه مار P:17 ساختمان وزارت جادو - دفتر ثبت احوال جادویی، حو...

سناریو دراکو :وقتی بهش میگی میخوام ازت جدا بشم!ویو ا.ت:توی ک...

part:35name: عشق و جداییویو بوراهمون طور خیره به ماه بودم ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط