invisiblelove

#invisiblelove
Part_12

جونگکوک اومد نزدیکم و دستمو گرفت ، از اتاق رفتیم بیرون و رفتیم تو حیاط

هائون:دستم رو ول ....

جونگکوک:هیس

هائون:ولم کننننن

دستمو از دستش کشیدم و بهش نگاه کردم

هائون:جیمین چی میگه؟من چیکار کردم؟(بغض)

جونگکوک:کلا داره راجب تو حرف میزنه ، دلیلشم به من نمیگه

هائون: منم باور کردم(بغض)

دیدم جیمین داره میره
اشکم رو پاک کردم و...
هائون:کجا جیمین؟

جیمین:دهنتو ببند ، باید به تو بگم؟(کمی داد)

هائون:ا.....

جونگکوک کنار گوشم گفت که باید بریم داخل خونه
باشه ای گفتم و به جیمین اصلااااا توجه ای نکردم
وقتی رفتیم داخل دیدم یونا به در خیره شده

هائون:خوبی؟

یونا:جیمین چ...

جونگکوک:هیچیش نیست

یونا:اخ....

م/ی): بیاید صبحانه بخورید.........جیمین کجاست؟

جونگکوک:هیچی مادر جان ، جیمین کار داشت رفت

م/ی):صبحونه نخورد که

هائون: شاید داخل راه بخوره

م/ی):خب.....خب.... باشه ، بیاید

یونا:چشم

تازه به لباسم دقت کرده بودم
چرا لباسم اینجوری بود |:
رفتم بالا ، داخل اتاقم و در رو بستم
لباسم رو عوض کردم
درحال نگاه کردن به خودم بودم که در باز شد

جونگکوک:هائون.....

ادامه دارد...

( لایک فراموش نشه گلب✭)
دیدگاه ها (۳)

#invisiblelovePart_13جونگکوک: خوشگل کردیهائون: خوشگل بودم ، ...

_____________________________________

____________________________________________________________...

دنبال شه گلب :))))@kim.selin2

تو متعلق به منیپارت ۲۹ ویو ات بعد از اینکه سوآ اومد و شرکت ر...

پارت ۷پنچ سال بعدیوناتو این چند سال من با اعضا صمیمی تر شدم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط