invisiblelove
#invisiblelove
Part_13
جونگکوک: خوشگل کردی
هائون: خوشگل بودم ، در میزدی بد نبوداااا
جونگکوک بدون توجه به من رفت رو تخت نشست
جونگکوک: خواستم باهات حرف بزنم
هائون : عام.....باشه بگو
جونگکوک: راستش...
یوری: ما منتظر شماییماا
جونگکوک : الان می...
یوری : هائون بیا بریم پایین (کمی داد)
دستمو گرفت و رفتیم پایین
کمی عصبانی بود ، چقد ماجرا داریم /:
داشتیم از پله ها میرفتیم پایین که چشمم به میز خورد
چقد غذا ، عااااااا
داشتیم از اخرین پله پایین میرفتیم که افتادم////:
یوری:(جیغ) ، هواست کجاست
هائون : اخخخ ، تقصیر توعهع
یوری : اخه من چیکارممممم
ویو جونگکوک:
هائون و یوری رفتن پایین
داشتم به اتاق و وسایل هائون نگاه میکردم که صدای جیغ اومد
رفتم و بالای پله ها وایسادم ، هائون افتاده بود و بغض کرده بود وووو داشت دعوا میکردن •_•
جونگکوک: میبینم یه خانمی افتاده پایین
هائون : الان اصلا حوصلتو ندارم (بغض)
جونگکوک : فکر کر...
یوری : چرا اینجوری میکنین؟! مثلا همین چند ساعت پیش با تهیونگ تو راهرو حرف میزنید و میخندیدید
هائون بلند شد و از پله ها اومد بالا
جونگکوک: مراقب باش دوباره نیفتی
هائون بدون هیچ توجه بهم از کنارم رد شد و رفت داخل اتاق
ویو هائون :
رفتم داخل اتاق و شروع کردم به گریه کردن
اخه چرا باهام اینجوری رفتار میکنن
همینجور که گریه میکردم وسایلی که دیشب برداشته بودم رو میزاشتم سر جاش
لباسم رو پوشیدم و کیفمو بر داشتم
در اتاقو باز کردم
هنوز چند قدمی برداشتم و متوجه شدم همه دارن نگاهم میکنه
یونا : ....
ادامه دارد....
( لایک فراموش نشه گلب✭)
Part_13
جونگکوک: خوشگل کردی
هائون: خوشگل بودم ، در میزدی بد نبوداااا
جونگکوک بدون توجه به من رفت رو تخت نشست
جونگکوک: خواستم باهات حرف بزنم
هائون : عام.....باشه بگو
جونگکوک: راستش...
یوری: ما منتظر شماییماا
جونگکوک : الان می...
یوری : هائون بیا بریم پایین (کمی داد)
دستمو گرفت و رفتیم پایین
کمی عصبانی بود ، چقد ماجرا داریم /:
داشتیم از پله ها میرفتیم پایین که چشمم به میز خورد
چقد غذا ، عااااااا
داشتیم از اخرین پله پایین میرفتیم که افتادم////:
یوری:(جیغ) ، هواست کجاست
هائون : اخخخ ، تقصیر توعهع
یوری : اخه من چیکارممممم
ویو جونگکوک:
هائون و یوری رفتن پایین
داشتم به اتاق و وسایل هائون نگاه میکردم که صدای جیغ اومد
رفتم و بالای پله ها وایسادم ، هائون افتاده بود و بغض کرده بود وووو داشت دعوا میکردن •_•
جونگکوک: میبینم یه خانمی افتاده پایین
هائون : الان اصلا حوصلتو ندارم (بغض)
جونگکوک : فکر کر...
یوری : چرا اینجوری میکنین؟! مثلا همین چند ساعت پیش با تهیونگ تو راهرو حرف میزنید و میخندیدید
هائون بلند شد و از پله ها اومد بالا
جونگکوک: مراقب باش دوباره نیفتی
هائون بدون هیچ توجه بهم از کنارم رد شد و رفت داخل اتاق
ویو هائون :
رفتم داخل اتاق و شروع کردم به گریه کردن
اخه چرا باهام اینجوری رفتار میکنن
همینجور که گریه میکردم وسایلی که دیشب برداشته بودم رو میزاشتم سر جاش
لباسم رو پوشیدم و کیفمو بر داشتم
در اتاقو باز کردم
هنوز چند قدمی برداشتم و متوجه شدم همه دارن نگاهم میکنه
یونا : ....
ادامه دارد....
( لایک فراموش نشه گلب✭)
- ۵.۰k
- ۱۳ آذر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط