My_idol
part {3}
اومدن بغلم و مامانم لپم رو بوسید و گفت:
# تبریک میگم بهت عزیزم بالاخره به آرزوت رسیدی🥲🥲
محکم بغلش کردم و اشک هامو پاک کردم.
آنقدر ذوق داشتم که دیگه درد پام برام مهم نبود.
بلند شدم و رفتم سمت چمدونم که بابام گفت:
=دخترم عجله نکن ساعت سه شبه فعلا برو با خواهرت بخواب تا ما شیشه شکسته هارو جمع کنیم.
شما هم بخوابین، سر فرصت برنامه ریزی میکنی حالا.🙂
بابام راست میگفت،واقعا داشتم عجله میکردم.
به خاطر همین به حرفش گوش دادم و رفتم سمت تخت (به همراه الینا)
پریدم رو تخت و به گوشیم نگاه کردم که دیدم زینب پیام داده:
علامت زینب «
« بیشرف نمیخوای یه پیام به ما بدی؟؟؟؟
+اخ ببخشید کاملا ذهنم پاک شده بود.
حالا بگو چی شدهههههه
«یا امام زمان ، چی شده ؟؟؟؟؟،
+قبول شدم برای تست میکاپ تو کرهههه
«وایییی سیسیییی
افرینننننن
+ تازههههه
اگر قبول شم میکاپ آرتیست شخصی جونگکوک میشمممممم
«ووووووااااااوووووووو
چه خبر خوشییییی
شیرینی ما یادت نره حالا....👈👉
+😐😐باشه حالا بزار برم ببینم چی میشهههه
»راستی کی باید بری؟
+25 اکتبر
»هوم.....خوبه
خوش بگذره.
+مرسییییی
فعلا من برم بخوابم فردا کلییی کار دارم
بوس باییی
»بوس بای سیسیییی
گوشی رو خاموش کردم و پرت کردم کنارم و خاموشی......
اومدن بغلم و مامانم لپم رو بوسید و گفت:
# تبریک میگم بهت عزیزم بالاخره به آرزوت رسیدی🥲🥲
محکم بغلش کردم و اشک هامو پاک کردم.
آنقدر ذوق داشتم که دیگه درد پام برام مهم نبود.
بلند شدم و رفتم سمت چمدونم که بابام گفت:
=دخترم عجله نکن ساعت سه شبه فعلا برو با خواهرت بخواب تا ما شیشه شکسته هارو جمع کنیم.
شما هم بخوابین، سر فرصت برنامه ریزی میکنی حالا.🙂
بابام راست میگفت،واقعا داشتم عجله میکردم.
به خاطر همین به حرفش گوش دادم و رفتم سمت تخت (به همراه الینا)
پریدم رو تخت و به گوشیم نگاه کردم که دیدم زینب پیام داده:
علامت زینب «
« بیشرف نمیخوای یه پیام به ما بدی؟؟؟؟
+اخ ببخشید کاملا ذهنم پاک شده بود.
حالا بگو چی شدهههههه
«یا امام زمان ، چی شده ؟؟؟؟؟،
+قبول شدم برای تست میکاپ تو کرهههه
«وایییی سیسیییی
افرینننننن
+ تازههههه
اگر قبول شم میکاپ آرتیست شخصی جونگکوک میشمممممم
«ووووووااااااوووووووو
چه خبر خوشییییی
شیرینی ما یادت نره حالا....👈👉
+😐😐باشه حالا بزار برم ببینم چی میشهههه
»راستی کی باید بری؟
+25 اکتبر
»هوم.....خوبه
خوش بگذره.
+مرسییییی
فعلا من برم بخوابم فردا کلییی کار دارم
بوس باییی
»بوس بای سیسیییی
گوشی رو خاموش کردم و پرت کردم کنارم و خاموشی......
- ۱۲۸
- ۲۴ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط