یک استکان چای چشمهای تو
یک استکان چای چشمهای تو
ویک غروب که بانبات شیرینش کرده ام تلخی نبودنت را
بلندترین دوستت دارمی که روی گونه هایم سرخورده است
رد لبهای توست در کنار آتش وباران وقله های مه گرفته ی دستهایت
بلند بلند
دوست داشتنت را نقاشی میکنم ..
اینجا توی آخرین تصویر جامانده در قاب عکس مانده بر دیوار ..
که دودش سالهاست توی چشمهایم رفته...
ویک غروب که بانبات شیرینش کرده ام تلخی نبودنت را
بلندترین دوستت دارمی که روی گونه هایم سرخورده است
رد لبهای توست در کنار آتش وباران وقله های مه گرفته ی دستهایت
بلند بلند
دوست داشتنت را نقاشی میکنم ..
اینجا توی آخرین تصویر جامانده در قاب عکس مانده بر دیوار ..
که دودش سالهاست توی چشمهایم رفته...
- ۹۶۵
- ۱۷ بهمن ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط