{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من اون موقع که بهت گفتم

من اون موقع که بهت گفتم
دیگه پیام نده
دیگه زنگ نزن
دیگه حتی لایکم نکن عکسامو
وسطِ باتلاق دوست داشتنت
داشتم دست و پا میزدم
و یه بار صدا زدن اسمم از زبونت
میتونست نجاتم بده
ولی گذاشتم بری
چون فهمیده بودم
اینکه تمومت پیشِ من نباشه
خیلی فاجعه تر از اینه که
نداشته باشمت...
دیدگاه ها (۳)

"قلم "شدم بنویسمترانه ایاز تـــ♥️ــــو . . . .کنار خستگی ام"...

از لبت يك كام ميگيرم اگر اسراف نيست...💕✨💕✨💕بي تو ميميرم بدان...

ﺍﻭنـــ  ﻟــﺤـﻈﻪ ﮐـﻪ ﮔﻔــﺘﯽ :ﯾـکی ﺑﻬـﺘﺮ ﺍﺯ ﺗــﻮﺭﻭ ﭘﯿــﺪﺍ ﮐــﺮ...

مرا نگه ميداشتى براى روز مبادابراى روز هايى كه كسى نيست از خ...

chapter ²⁷

فاصله ای به اندازه یک نگاه پارت سوم | یه نوتیفیکیشن لعنتیاون...

تک پارتی جونگکوک...این چند وقت احساس میکردم وجود ندارم.چرا؟چ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط