{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Empire of the Six Towers:

Empire of the Six Towers:
Lawyers' Battle
امپراطوری شش برج : نبرد وکلا
p²⁶
سریع بدون هیچ حرف و کاری رفتیم عمارت . نکه خیلی حرف خانواده گوش کنیم هاااا . نه . ما فقط بخاطر حفظ جونمون رفتیم .

تا به عمارت رسیدیم ، تموم بدبختیام ، کتکام ، تنبیهام ، تحقیرام و ... یادم اومد . بغض گلمو گرفت . رسیدیم به درب عمارت و رفتیم داخل . اون چشمه ی مصنوعی پر از گل وسط باغ رو دیدم و ... دیدم و چشمام تار شد .
دقیقا ۱۰ سالم بود که بعد از مدرسه اومدم خونه که نمره ی بیستم رو نشون مامانم بدم ، اونا منو زدن . سیلی نه ، با شلاق .... دردش هنوز توی بدنمه ... چرا ؟؟! چون که خواهر بزرگم ادعا کرده بود که من لوازم آرایشش رو خراب کردم . درصورتی که من اصلا پام هن به اتاقش نذاشته بودم !
بعد از ۹ سالگی هم داداشم ، هم خواهر بزرگم و هم پدر و مادرم باهام لج شدن و ازم متنفر شدن . هم از من هم از خواهر کوچیکم یعنی کیتی .
چرا ؟! ... چون خواهر و داداشم پزشکی قبول شدن و مرکز توجه خانواده شدن . و کلا از اول داداش و خواهر بزرگم از همون اول اول با من و کتی لج بودن . هیچوقت دلیلش رو نفهمیدم .

وقتی ماشین رو پارک کردم ، به سمت عمارت با اعتماد بنفس قدم برداشتم ، تا درب رو باز کردم ، این پدرم دستمو محکم کشید و یکی خوابوند زیر گوشم .

هیچی نگفتم . اونقدر محکم بود که اشکم دراومد و افتادم رو زمین ... ولی هیچی نگفتم .

& دختره ی هرزهههههههه ! آبرومون رو توی خاندان آگرد بردی !

  + ...

& الان با چه رویی سرمون رو بالا بگیریم ؟ هاااا ؟! جواب بده !

   _ هعی ! مگه کاترین چه کار اشتباهی انجام داده که اینطوری میکنی ها ؟! ما دیگه دختر اینجا نیستیم که واسه ما صداتو میبری بالا ! تو مارو از اینجا وقتی فقط ۱۷ سال و ۱۲ سالمون بود ، انداختین بیرون ! حالا داری اینطوری میکنی !؟

& خفه شو توام !

   + عوضی اینکه نگران باشین که دخترون دو تا گلوله خورد و دو بار رفت توی کما ، اینطوری میکنین !؟   والا ازتون همچین انتظاری میره

& هعی چطور جرعت میکنی ...

دستشو آورد بالا که منو بزنه . من بلند شدم و دست پدر رو گرفتم

   + من اونقدر بزرگ شدم که از پس خودم بر بیام و درست و غلط رو تشخیص بدم . پس دیگه توی زندگی منو کیتی دخالت نکن . نه تو ، نه هیچ کس از این خانواده ! عزت زیاد .

اینو گفتم و دست کیتی رو گرفتمو رفتم . سوار ماشین شدم . اینقدر عصبانی بودم با سرع بالای ۱۲۰ تا داشتم رانندگی میکردم .

_ کاترین آروم باش ...
ادامه دارد ....
#اکشن #روزمرگی #وکالت #دیالوگ #عاشقانه #سناریو #داستان #فیک_نویسی #رمان #غم_انگیز #نفرت_به_عشق #نفرت_به_عشق
دیدگاه ها (۰)

Empire of the Six Towers:Lawyers' Battleامپراطوری شش برج : ن...

Empire of the Six Towers:Lawyers' Battleامپراطوری شش برج : ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط