{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هواجین

𝕸𝖞 𝖇𝖊𝖑𝖔𝖛𝖊𝖉 𝖛𝖆𝖒𝖕𝖎𝖗𝖊🍂: 𝕻¹ ‌ ‌ ‌‌
هواجین
۱۷:۵۶

از صبح تاحالا بیرون بودم. جاهای مختلفی رفتم. به دیدن رئیس‌ شرکتِ آروکا رفتم و مصاحبه ای باهاش کردم، برای پروژه ی دانشگاهم. و حالا، درحالی که سمبوسه‌ای توی دستم دارم، قدم زنان سمت جنگل کوچیک و سرسبزی که در نزدیکی شهر هست میرم تا اونجا یکم استراحت کنم. سر راه، گربه ی سیاه لاغری رو دیدم که آروم پا به پام راه اومد و خودشو مالوند به پام‌ و صدای ضعیفی در داد. مثل اینکه گرسنه‌ش بود. نگاهی به سمبوسه ی داخل دستم و بعد نگاهی به گربه کردم. لبخند کوچیکی زدم. آروم خم شدم و دستی به سر گربه کشیدم و آروم سمبوسه‌م رو گذاشتم جلوش که گربه مشغول خوردن شد. آروم از کنارش رد شدم و رفتم سمت جنگل. ۱۰ دقیقه بعد، رسیدم به جنگل. قدم زنان وارد جنگل شدم و یکم جلوتر، آروم کوله‌ پشیتم رو گذاشتم زمین، نشستم و به یه درخت تکیه دادم. چند لحظه ای همونطور بودم بعد آروم کوله رو خوابوندم، روی زمین دراز کشیدم، سرمو‌گذاشتم روی کوله و آروم چشمهامو بستم. صداهای مختلفی می‌شنیدم، صدای پرنده ها، سنجاب های کوچیک که به دنبال بلوط می‌گشتند، صدای باد، که از لا به لای شاخه و برگ های درختا می‌گذشت. همین صداها، و همین قشنگی جنگل بود که بهم آرامش می‌داد. به خاطر همین، هروقت خسته می‌شدم یا خیلی ذهنم شلوغ بود و تحت فشار بودم، میومدم به جنگل، تا یکم استراحت کنم. اینبار، اولین بارم بود که به این جنگل اومده بودم، ولی با این حال، این جنگل فرق داشت. انگار امنیت داشت، انگار یکی ازش محافظت می‌کرد. ولی مهم نیست، فعلا، فقط میخوام استراحت کنم. همونطور که چشمهام بسته بود، کم کم خوابم برد.

『 ۱ ساعت بعد، ۱۸:۰۶ 』

با قطرات آب که روی صورتم می‌چکیدن بیدار شدم.

___

🍂– 𝚆𝚒𝚕𝚕𝚒𝚊𝚖 –🍂

#fallow
دیدگاه ها (۱)

𝕸𝖞 𝖇𝖊𝖑𝖔𝖛𝖊𝖉 𝖛𝖆𝖒𝖕𝖎𝖗𝖊🍂: 𝕻²چشمهامو باز کردم و دیدم هوا ابریه و د...

🍂𝕸𝖞 𝖇𝖊𝖑𝖔𝖛𝖊𝖉 𝖛𝖆𝖒𝖕𝖎𝖗𝖊🍂: 𝕻³هواجین‌ ‌ ۱۸:۳۷...

درخواستی برای فیک دارید اینجا بگید🍂 – 𝚆𝚒𝚕𝚕𝚒𝚊𝚖 – 🍂 ...

معرفی فیک: 𝕻⁰عنوان: 🍂𝕸𝖞 𝖇𝖊𝖑𝖔𝖛𝖊𝖉 𝖛𝖆𝖒...

🍂𝕸𝖞 𝖇𝖊𝖑𝖔𝖛𝖊𝖉 𝖛𝖆𝖒𝖕𝖎𝖗𝖊🍂: 𝕻⁶•تهیونگ. ۱۹:۲۱چرا ازش معذرت...

#‌B‌u‌t‌_‌Y‌o‌u‌#P‌a‌r‌t‌¹⁸وقتی بیدار شدم توی جنگل بزرگی بود...

سال های ماندن پارت دو ویو دازای از روی کرم ریزی و اذیت کردنش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط