{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از پیرمردی پرسیدند:چرا ناراحتی؟

از پیرمردی پرسیدند:چرا ناراحتی؟

گفت:جاسیگاریم شکست

گفتند مگر چه قدر قیمت داشت؟

گفت به قیمتش نیست...

"تمام جوانیم را در آن سوزاندم"

#Mahdi
دیدگاه ها (۱)

نــــــــِــــصفـــِه شــــــب یواشکی لباس بپـــــوشی از خون...

سیگار…!یار تنهایی من…!یه نیمه شبــــــــــــــ دیگــه . . .م...

ﺑﻌﻀــــﮯ ﻭﻗﺘــــﺎ ﺳڪـــﻮﺗـــــ ﻣﯿڪﻨــﻢ...!ﭼﻮטּ ﺍﯾﻨﻘﺪﺭ ﺭﻧﺠﯿﺪﻡ...

سکوتـ کمر فکرمـ را شکستــ…خستهـ امـ…از تظـــاهر بهـ خندیدنـ،...

۰۰۰۱۷ | رفاقت جان پنهان همسری

۰۰۰۱۷ | رفاقت جان پنهان همسری

۰۹ |حکمت و حکایت در افق عشق همسرانه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط