مهدی کاشانی زاده دلنوشته شعر عاشقانه
#مهدی_کاشانی_زاده #دلنوشته #شعر #عاشقانه
از وقتی که چشمانت
مرا به سردخانه کشاند؛
باهم بودن هایمان بوی گلایل گرفته است.
احساس کسی را دارم که با دست های خود
حجله اش را می سازد.
می ترسم از روزی که دستم رو شود
و تو مرا به جرم وصال با مرگ
فاحشه بخوانی.
از وقتی که چشمانت
مرا به سردخانه کشاند؛
باهم بودن هایمان بوی گلایل گرفته است.
احساس کسی را دارم که با دست های خود
حجله اش را می سازد.
می ترسم از روزی که دستم رو شود
و تو مرا به جرم وصال با مرگ
فاحشه بخوانی.
۲.۶k
۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۳۴)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.