{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مهدیکاشانیزاده

#مهدی_کاشانی_زاده
#دلنوشته
روز ها و ماه ها و سال ها...
به کدامین گناه زیر سم ستورانت
لگد مال می شوند؟
تویی که با لشگری عظیم به سوی قلبم تاخت و تاز می کنی؟
چشمانت تیر غیب می اندازند از دور دستِ انتظار
و لب هایت نرخ شکر پنیر را بالا برده اند
به قصد شورش داخلی احساساتم؛
هیهات از این جنگ نابرابر؛
افسوس از این فتنه و کینه؛
کاش عقلم با حیلت های خاله زَنَکی مُشتی دَغل
قربانی وسوسه هایشان نمی شد.
یا مرا ذره ای امید به جوانمردی تو بود.
کاش ایمانم به فریادم برسد.
و خدایی که در این نزدیکی است!
دیدگاه ها (۱۱۹)

#مهدی_کاشانی_زاده #دلنوشته #شعر #عاشقانهاز وقتی که چشمانت مر...

در کوچه دلتنگی...زیر تابلوی انتظار کشیدن آزاد...چشمانم را تش...

#مهدی_کاشانی_زاده #دلنوشته_شخصی #عاشقانه*حوض عاشقی*به این ما...

#مهدی_کاشانی_زاده#دلنوشته_شخصی #عاشقانه #شعر*سکوت*می زد آرام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط