روزی از روزها ، شبی از شب ها خواهم افتاد و خواهم مرد

روزی از روزها ، شبی از شب ها خواهم افتاد و خواهم مرد

 اما می خواهم هر چه بیشتر بروم تا هرچه دورتر بیفتم

تا هرچه دیرتر بیفتم ، هر چه دیرتر و دورتر بمیرم ،

 نمی خواهم حتی یگ گام یا یک لحظه

 پیش از آنکه می توانسته ام بروم و بمانم ،

 افتاده باشم و جان داده باشم
دیدگاه ها (۴)

مادری که آرزوی پسر پنج‌ساله‌اش را باور نکردآنچه امروز بیش از...

دلتنگتم… بیشتر از چیزی که فکرش رو بکنی! 🥀نمی‌دونی نبودنت با ...

p24× تو حتی نمی‌دونی اون شب واقعاً چه اتفاقی افتاد، تهیونگ.....

بعضی عشق‌ها شبیه لحظه‌ای کوتاه‌اند؛ می‌آیند، قلب را به تپش م...

شاید هیچ‌وقت دختری نداشته باشم که موهایش را آرام شانه بزنم، ...

پروانه جان

پروانه جان

یه داستان جدید اوردم با وایب فانتزی!

#حکایت_قدیمی «سواره از پیاده خبر ندارد، سیر از گرسنه»در زمان...

🌱اون شب که بهم گفت نباید دوستش داشته باشم جا خوردم...دوست دا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط