{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

جنون مجنون بودم به منطق لیلی

جنون مجنون بودم به منطق لیلی
که ایستاد دلم در کمال بی میلی!
که ایستاد دلم پشت میله های قفس
که ایستاد و دلم تنگ می شود خیلی!

صدای گربه که از بام خانه افتاده
به گریه ای که در این عاشقانه افتاده
به آخرین رویایش - تبر! - می اندیشد
درخت سبز که در موریانه افتاده

دلی ست پخته شده در میان هر ظرفی
خورشت بادمجان است در شبی برفی
صدای باااد در آواز قورباغه و مرگ
صدای باااد...
و دیگر نمی زنم حرفی...
مهدی موسوی
دیدگاه ها (۱۱)

با دست هایِ بسته از دیوار بالا می روم....از دست رفتن بهتر از...

"صنعت مرگ"کارگران در زندان می میرند،کودکان در کارخانه ها.ما ...

باز شد درب کلاس و همچو رخشقامت استاد زد بر دیده نقشگفت بر پا...

آهی ﺑﺮ ﺑﻮﺩﺁﻫﯽ ﺑﺮ ﻧﺒﻮﺩﻣﺮﺍ ﺩﺭﯾﺎﺏ ﺍﯼ ﺧﺎﻟﻖ ﺑﯽ ﻭﺟﻮﺩ ...ﺷﻬﺮ ، ﻏﺮﻕ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط