{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مردی، در حال پیاده روی در یکی از دره های کوهستان پیرنه به

مردی، در حال پیاده روی در یکی از دره های کوهستان پیرنه به چوپان پیری برخورد و غذایش را با او قسمت کرد. سپس، مدتی طولانی با هم نشستند و از زندگی سخن گفتند. مرد گفت: اگر کسی واقعا به خدا اعتقاد داشته باشد، باید بپذیرد که آزاد نیست، زیرا خداوند بر هر حرکتی حاکم است. چوپان، مرد را به دره عمیقی در همان حوالی برد، جایی که انسان می توانست پژواک صدایش را به وضوح بشنود. چوپان گفت: زندگی مثل این دیوار هاست و سرنوشت مانند فریادی است که هر یک از ما ممکن است سر دهد. فریاد ما به سینه دیوار می خورد و به همان شکل، به سوی ما باز می گردد. خداوند مانند پژواک صدای ماست. نکته: خود ما هستیم که زندگی مان را می سازیم، قضا و قدر در زندگی، اختیار ماست و نه چیز دیگر. پس جبر خداوند با اختیار ما همخوانی نخواهد داشت. ما هستیم که زندگی و مسیر را مشخص می کنیم.
منبع: پندهای قند پهلو - حسین شکرریز
دیدگاه ها (۱)

ﻣﺎﻫﻴﺎﻥ ﺍﺯ ﺁﺷﻮﺏ ﺩﺭﻳﺎ به خدا ﺷﻜﺎﻳﺖ ﺑﺮﺩﻧﺪ، ﺩﺭﻳﺎ ﺁﺭﺍﻡ ﺷﺪ ﻭ ﺁﻧﻬﺎ ...

یک روز از خواب بیدار می شوی و می بینی برای انجام کارهایی که ...

از «فورد» میلیاردر معروف آمریکایی و صاحب یکی از بزرگترین کار...

اگر دیدی کسی به قله ای رسیده است، این طور نبوده که ناگهان به...

مردی از دره ای می گذشت که به چوپان پیری برخورد. غذایش را با ...

مردی از دره ای می گذشت که به چوپان پیری برخورد. غذایش را با ...

#داستان_شب.. مردی از دره ای می گذشت که به چوپان پیری برخورد....

Beneath the Shadows

فضای سالن بزرگ بیمارستان به یک محراب سوگواری تبدیل شده بود. ...

سکوت سر شار از ناگفته هاست!دلتنگی های آدمی را باد ترانه می خ...

وایییی🤣🤣معلومه که چان پیرتره، پیرمرد👍🏻🤣𝐍𝐞𝐰 𝐩𝐨𝐬𝐭.𖥔 ݁ ˖🩷✦با لا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط