نگاه به آرامشم نکن نگاه نکن ساده میبخشم جان به لب که شوم
نگاه به آرامشم نکن نگاه نکن ساده میبخشم جان به لب که شوم نه چمدان دست میگیرم نه شعری برای رفتن میگویم فقط میروم آنقدر بی خبر و آنقدر دور که صدایت حتی به گوش احساسم نرسد... انقدر عمیق که هیچ چشمی خاطره هایت را زنده نکند... هر کسی تحملی دارد سر که برود خاطره ها را فرش زیر پایش میکند و میرود.... جوری که انگار از اول نبوده....
- ۱۹۶
- ۱۶ خرداد ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط