از عشق تو محبوبم ، درمانده و نالانم
از عشق تو محبوبم ، درمانده و نالانم
ای وای قیامت شد ، در روح و دل و جانم
در پیچ و خم زلفت ، هی گشتم و گم گشتم
سرگشته و مدهوش است ، پا تا سر و دستانم
در سلسله مویت ، کت بسته مرا بردند
صد داغ مرا کردند ، جسم و تن و درآنم
از شیرۀ لبهایت ، تا خوردم و من مردم
با گوشۀ چشمانت ، دردم بده درمانم
ای قامت بالایت ، سرو و سهی و سرور
از پا و سرت سرجمع ، می نه سر و چشمانم
ای روی فریبایت ، فرمانده و درمانده
دُر، مانده تماشایت کل عالم و حیرانم
من از خم ابرویت ، ویرانه و دیوانه
نامانده و کم مانده ، جانانه بیافشانم
زیبای ِ تماشایی ، ماه شب ِ یلدایی
پیمانه به پیمانه ، مستانه ترا خوانم
ای وای قیامت شد ، در روح و دل و جانم
در پیچ و خم زلفت ، هی گشتم و گم گشتم
سرگشته و مدهوش است ، پا تا سر و دستانم
در سلسله مویت ، کت بسته مرا بردند
صد داغ مرا کردند ، جسم و تن و درآنم
از شیرۀ لبهایت ، تا خوردم و من مردم
با گوشۀ چشمانت ، دردم بده درمانم
ای قامت بالایت ، سرو و سهی و سرور
از پا و سرت سرجمع ، می نه سر و چشمانم
ای روی فریبایت ، فرمانده و درمانده
دُر، مانده تماشایت کل عالم و حیرانم
من از خم ابرویت ، ویرانه و دیوانه
نامانده و کم مانده ، جانانه بیافشانم
زیبای ِ تماشایی ، ماه شب ِ یلدایی
پیمانه به پیمانه ، مستانه ترا خوانم
- ۱.۰k
- ۲۹ دی ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط