{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از عشق تو محبوبم ، درمانده و نالانم

از عشق تو محبوبم ، درمانده و نالانم
ای وای قیامت شد ، در روح و دل و جانم

در پیچ و خم زلفت ، هی گشتم و گم گشتم
سرگشته و مدهوش است ، پا تا سر و دستانم

در سلسله مویت ، کت بسته مرا بردند
صد داغ مرا کردند ، جسم و تن و درآنم

از شیرۀ لبهایت ، تا خوردم و من مردم
با گوشۀ چشمانت ، دردم بده درمانم

ای قامت بالایت ، سرو و سهی و سرور
از پا و سرت سرجمع ، می نه سر و چشمانم

ای روی فریبایت ، فرمانده و درمانده
دُر، مانده تماشایت کل عالم و حیرانم

من از خم ابرویت ، ویرانه و دیوانه
نامانده و کم مانده ، جانانه بیافشانم

زیبای ِ تماشایی ، ماه شب ِ یلدایی
پیمانه به پیمانه ، مستانه ترا خوانم
دیدگاه ها (۱)

بسوزدخانه ات ای عشق ، تو با دلها چه ها کردییکی راکرده ای چون...

شنیده ام که تو عکس شکسته می کشی با رنگاگر حقیقت است بیا من ش...

از عشق تو محبوبم ، درمانده و نالانمای وای قیامت شد ، در روح ...

می شود لج نکنی پنجره را باز کنی ؟صبح زیبای مرا با غزل آغاز ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط