وقتی دخترشو دوست نداشت 💔

وقتی دخترشو دوست نداشت 💔
پارت ۱
ویو ات
صبح مثل همیشه از خواب بلند شدم و دیدم که بابام ( تهیونگ) داره داداشمو ناز میکنه عادت کرده بودم

سوهی:( همسر تهیونگ) صبح بخیر عزیزم 😊
ات: صبح بخیر مامانی 😊
( که تهیونگ و سوهو پسرش امدن)
ات: س...سلام ( ترسیده)
تهیونگ: سلام ( سرد)
سوهو: سلام.......آجی خوشگلم😊

چند دقیقه بعد

ات: خداحافظ....مامان...... خداحافظ بابا من دیگه برم مدرسه 😊
سوهی: خدا حافظ عزیزم 😊
تهیونگ رو به سوهو: خداحافظ قهرمان بابا 😊
( بعد از اینکه رفتن)
سوهی: چرا.... اینطوری میکنی تهیونگ ( عصبی)
تهیونگ: چی ؟
سوهی: چرا با ات اینجوری هااا ( عصبی)
تهیونگ: ببین...عزیزم من فقط سوهو رو دوس دارم و از ات متنفرم
سوهی: چرااااا....اونم دخترته
تهیونگ: لطفاً تمومش کن
سوهی: باشه......ولی یه روزی به حرفم میرسی

ویو تهیونگ
واقعا از ات متنفر بودم ، شنیدم امروز سوهو و ات امتحان دارن درسته که ازش متنفرم ولی روی نمره هاش خیلی حساسم


حمایت 🥲
چطور شده کیوتا ؟ خوبه ؟🙂
دیدگاه ها (۱۶)

پارت 41🌙 ویو هیون‌وو:هیون‌وو: بچه‌ها، من حساب کردم... بریم.ه...

تک پارتی ( وقتی عصبی بود )( علامت جیهوپ * علامت ات + و کسای ...

پنهان عشق

#میکاپ_آرتیست_من

پنهان عشق

شب تولدم پارت 16&: ات بیا بگو چیکار کنیم خب ات: نمیدونم جیمی...

P.1 | ....وقتی یهویی.(ساعت حدود ۹ صبح بود که بالاخره چشمام ر...

اسمات ...............[منحرف ها کامنت ها]ویو تهیونگ :داشتم جی...

#چند پارتی از تهیونگ وقتی به اجبار ازدواج کردین ولی همدیگه ر...

الماس زیبای من  part²                                      ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط