{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

استاد من

🧚🏻 استاد من 🧚🏻
پارت⁶³
سلین :آییی دردم گرفت
کوک:خب به جمالت
سلین :.‌‌
کوک:خب بیا این لباس هارو بپوش
سلین : تو لباس زنونه داری ؟
کوک:برای لیا
سلین :میشه بری بیرون می‌خوام لباس عوض کنم
کوک: باشه (پوز خنده)
و رفت بالا
یول : سلام بابا صبح بخیر
مامانی کجاست؟(کیوت)
کوک:سلام پسرم
عامممم مامانت الان میاد
سلین :یول پسرم
یول:سلام مامانی شیر می‌خوام
سلین : پسرم بزار بیدار بشیم فعلا
کوک: واااا به بچم غذا بده
سلین :کسی نگفت که تو حرف بزنی
کوک:پسرم یه خواهر میخوای!!
(عصبی)
یول:آرع بابا جونم من یه آجی می‌خوام
سلین :من میرم خونه ی خودم یول تو اینجا می مونی یا میای ؟
یول:میمونم فردا بیا دنبالم با. عمو جیمین مامانی
سلین :باشه خدا حافظ
و سلین رفت
فلش بک به دیشب🌳
ویو کوک 😺
امروز باید هرچه سریعتر اون بنگ چان سو رو از بین می‌بردم

پس خودم و آدمم هام رو جمع کردم و به سمت خونه بنگ چان سو رفتم
و به زور بدبختی کشتمش
واقعا خیلی سخت بود
خودمم هم زخمی شده بودم
به کتفم تیر خورده بود
پایان فلش بک 🤫
ویو سلین 🫄🏻
هوففف
ادامه دارد.‌‌..
دیدگاه ها (۹)

🧚🏻 استاد من 🧚🏻 پارت ⁶⁴هوفف امروز چه روز بدی بود رفتم خونه و ...

🧚🏻 استاد من 🧚🏻 پارت⁶⁵کوک:غذا هارو آوردن یک ساعت بعد کوک:میخو...

سلام بچه ها من یه جایی هستم که آنتن ندارع و تا چند روز پارت ...

🧚🏻 استاد من 🧚🏻 پارت⁶²کوک: آره خدا ازم نگذره و سلین رو توی هم...

🧚🏻 استاد من 🧚🏻 پارت ⁵⁹ویو سلین 🫄🏻 هوففف این جئون هم برای من ...

🧚🏻 استاد من 🧚🏻 پارت⁵⁷کوک:میتونم پسرم رو ببینم سلین: عااا آره...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط