first love
part thirty-nine³⁹ :)
تهیونگ با نیشخند پاسور ها رو برد زد و بعد معلوم شدن حاکم که تهیونگ بود ورقه ها رو پخش کرد و حکم هم خشت بود، اهیون خیلی یهویی اومد کنار من نشست.
"ای لاشی"تهیونگ با خنده به اهیون گفت و اهیونم خندید و نزدیک من کنارم نشست و به ورقه هام نگاه میکرد.
توی بازی خیلی باهم مشورت میکردیم، درواقع توی این بازی من خیلی خوبم و بدون اهیون هم میتونستم ببرم ولی خودمو ضعیف نشون میدادم تا کمکم کنه و واقعا حرفه ای بازی میکرد، جیمین هیونگ حق داشت ببازه.
بخاطر کمک های اهیون تهیونگ باخت و اهیون شروع کرد به خندیدن به تهیونگ.
"ممنون"
"قابلی نداشت"
بعدش اهیون همونجا کنارم دراز کشید و رفت سرگوشیش تا فیلم ببینه منم دراز کشیدم
"چی میبینی؟"
"نوش جان عالیجناب"
"اوه، کیدرما....میشه منم ببینم"
"اره اره حتما"
.......
روز اول گذشت و شام هم جین هیونگ و ههرین-شی و یونگی درست کردن که رامن و سامگیوپسال بود.
اهیون فقط رامن خورد چون گوشت نمیخورد .. اینطوری که ضعیف میمونه بدون گوشت!
منم شامم رو تموم کردم و با یه تیکه از گوشت باقی مونده و یکم کیمچی و کنجد رو گذاشتم لایه یه برگ کاهو و گرفتم سمت آهیون
"امتحان کن فوق العادس.. باید یکم گوشت بخوری جون بگیری.. مخصوصا بخاطر پات تا زودتر خوب بشه"
با لبخند ازم گرفت"ممنون"
گذاشت توی دهنش و جویید و خورد
"خوب بود؟"
سرش رو به معنای نه تکون داد"ولی ممنون"
خندیدم چون خیلی کیوت سرشو تکون داد و حرفمو رد کرد"همینم خوبه که خوردی ، یکم گوشت برای بدنت لازمه دختر"
یه لیوان اب برداشت و خورد.
"ممنون اونی، ممنون جین و یونگی اوپا عالی بود."
بعد گفتن حرفش ظرف هاش رو برداشت و رفت توی اشپزخونه و از در پشتی اشپزخونه رفت بیرون ..کل راه رو میشلید و میرفت.
منم ظرف های بقیه رو برداشتم و رفتم دنبالش دیدم روی سرامیک هایی که براش شستن ظرف درست کرده بودن روی سکو هاش نشسته و داره ظرف هاشون میشوره منم نشستم روی یکی از سکو های دیگه و یه اسکاج دیگه برداشتم کفی کردم و باهم ظرف شستیم
"پات درد میکنه؟"
"خب پیچ خورده، عادیه خوب میشه دو روز دیگه"
"استراحت کن الانم نمیخواد ظرف بشوری"
"الان که نشستم به پام فشار نمیاد"
نگاهش کردم.. خیلی کیوت داشت ظرف میشست.
"خوابت نمیاد؟"
"نوچ.. من تا صبح میتونم بیدار بمونم انقدر انرژی دارم"
بعد ظرف شستن رفتیم باهم توی اتاق گیم و تهیونگ و نامجونم اونجا بودن نشستیم روی دوتا صندلی کنار هم و بازی میکردیم، دوتا دست چهار نفره کانتر بازی کردیم ولی بعد اون آهیون رفت برای خودش بازی کنه و وقتی دیدم اول داشت ماینکرفت بازی میکرد بعدش هم رفت سراغ جی تی ای.
منم روی بازی با مونی و تهته تمرکز کردم.
ساعت ۱۲ نشده بود که دیدم آهیون سرش رو به عقب صندلی تکیه داده و خوابش برده.
(بچه ها من یازدهمی ام و امتحان نهایی دارم از طرفی کلاس های کنکورم هم داره شروع میشه و توی برنامه ایرانی ها هم نیستم زیاد ممکنه دو روز در هفته پارت بزارم فقط اینکه اگه کسی تلگرام داره بیاد پی وی بهش ایدی بدم اونجا بهم یاد اوری کنه که پارت بزارم چونکه واقعا یادم میره مخصوصا الان که سرم شلوغه)
(ببخشید بابت این همه تاخیر💞🫶قلب منید)
#bts#jungkook#بیتیاس#جونگکوک#جیمین#تهیونگ#نامجون#جین#یونگی#جیهوپ#کره#jimin#taehyung#namjoon#jin#yoongi#jhop#korea#kpop
تهیونگ با نیشخند پاسور ها رو برد زد و بعد معلوم شدن حاکم که تهیونگ بود ورقه ها رو پخش کرد و حکم هم خشت بود، اهیون خیلی یهویی اومد کنار من نشست.
"ای لاشی"تهیونگ با خنده به اهیون گفت و اهیونم خندید و نزدیک من کنارم نشست و به ورقه هام نگاه میکرد.
توی بازی خیلی باهم مشورت میکردیم، درواقع توی این بازی من خیلی خوبم و بدون اهیون هم میتونستم ببرم ولی خودمو ضعیف نشون میدادم تا کمکم کنه و واقعا حرفه ای بازی میکرد، جیمین هیونگ حق داشت ببازه.
بخاطر کمک های اهیون تهیونگ باخت و اهیون شروع کرد به خندیدن به تهیونگ.
"ممنون"
"قابلی نداشت"
بعدش اهیون همونجا کنارم دراز کشید و رفت سرگوشیش تا فیلم ببینه منم دراز کشیدم
"چی میبینی؟"
"نوش جان عالیجناب"
"اوه، کیدرما....میشه منم ببینم"
"اره اره حتما"
.......
روز اول گذشت و شام هم جین هیونگ و ههرین-شی و یونگی درست کردن که رامن و سامگیوپسال بود.
اهیون فقط رامن خورد چون گوشت نمیخورد .. اینطوری که ضعیف میمونه بدون گوشت!
منم شامم رو تموم کردم و با یه تیکه از گوشت باقی مونده و یکم کیمچی و کنجد رو گذاشتم لایه یه برگ کاهو و گرفتم سمت آهیون
"امتحان کن فوق العادس.. باید یکم گوشت بخوری جون بگیری.. مخصوصا بخاطر پات تا زودتر خوب بشه"
با لبخند ازم گرفت"ممنون"
گذاشت توی دهنش و جویید و خورد
"خوب بود؟"
سرش رو به معنای نه تکون داد"ولی ممنون"
خندیدم چون خیلی کیوت سرشو تکون داد و حرفمو رد کرد"همینم خوبه که خوردی ، یکم گوشت برای بدنت لازمه دختر"
یه لیوان اب برداشت و خورد.
"ممنون اونی، ممنون جین و یونگی اوپا عالی بود."
بعد گفتن حرفش ظرف هاش رو برداشت و رفت توی اشپزخونه و از در پشتی اشپزخونه رفت بیرون ..کل راه رو میشلید و میرفت.
منم ظرف های بقیه رو برداشتم و رفتم دنبالش دیدم روی سرامیک هایی که براش شستن ظرف درست کرده بودن روی سکو هاش نشسته و داره ظرف هاشون میشوره منم نشستم روی یکی از سکو های دیگه و یه اسکاج دیگه برداشتم کفی کردم و باهم ظرف شستیم
"پات درد میکنه؟"
"خب پیچ خورده، عادیه خوب میشه دو روز دیگه"
"استراحت کن الانم نمیخواد ظرف بشوری"
"الان که نشستم به پام فشار نمیاد"
نگاهش کردم.. خیلی کیوت داشت ظرف میشست.
"خوابت نمیاد؟"
"نوچ.. من تا صبح میتونم بیدار بمونم انقدر انرژی دارم"
بعد ظرف شستن رفتیم باهم توی اتاق گیم و تهیونگ و نامجونم اونجا بودن نشستیم روی دوتا صندلی کنار هم و بازی میکردیم، دوتا دست چهار نفره کانتر بازی کردیم ولی بعد اون آهیون رفت برای خودش بازی کنه و وقتی دیدم اول داشت ماینکرفت بازی میکرد بعدش هم رفت سراغ جی تی ای.
منم روی بازی با مونی و تهته تمرکز کردم.
ساعت ۱۲ نشده بود که دیدم آهیون سرش رو به عقب صندلی تکیه داده و خوابش برده.
(بچه ها من یازدهمی ام و امتحان نهایی دارم از طرفی کلاس های کنکورم هم داره شروع میشه و توی برنامه ایرانی ها هم نیستم زیاد ممکنه دو روز در هفته پارت بزارم فقط اینکه اگه کسی تلگرام داره بیاد پی وی بهش ایدی بدم اونجا بهم یاد اوری کنه که پارت بزارم چونکه واقعا یادم میره مخصوصا الان که سرم شلوغه)
(ببخشید بابت این همه تاخیر💞🫶قلب منید)
#bts#jungkook#بیتیاس#جونگکوک#جیمین#تهیونگ#نامجون#جین#یونگی#جیهوپ#کره#jimin#taehyung#namjoon#jin#yoongi#jhop#korea#kpop
- ۹۱
- ۰۴ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط