I'm not jealous
I'm not jealous
part 49
اشکامو پاک کردم روی تختم دراز کشیدم
من نمیخوام همش به فکر گذشته و آینده باشم
میخوام در لحظه زندگی کنم
ولی این کار باعث آسیب دیدن آینده هم میشه
خیلی سردرگم بودم
ولی به نظرم جونگکوک کسی نبود که به این سادگی ها من رو ول کنه
چشمامو بستم و به خوابی عمیق فرو رفتم
.....
در حالی که با شوق ذوق ساعت پنج صبح صرفا به خاطر اینکه خودمو برای مدرسه خوشگل آماده کنم بیدار شده بودم موهای لختمو موج دار کردم
یه برق لب خوشگل صورتی زدم
چتری هامو مرتب کردم و یه گیره ی کیوت زدم
یه سویشرت صورتی کمرنگ خوشگل از کمد خواهر شوهرم که هنوز خودشم خبر نداشت به چه رتبه ای ارتقاء مقام کرده برداشتم و یه نیم بوت مشکی پوشیدم
در اخر هم کیفمو برداشتم
شاید بهتر بود با حفظ فاصله ی و مقررات این رابطه رو ادامه بدم
اگه احساس میکردم جونگکوک داره از حدش میگذره بعدش برای آینده ام تصمیم جدی میگیرم
شاد و شنگول از اتاقم بیرون پریدم که همزمان با خروج من جونگکوک هم از اتاقش خارج شد
با لباسای خونگی موهای شلخته که معلوم بود حتی شونه شون هم نکشیده
و چشمایی قشنگی که خمار خواب بودن و معلوم بود بزور بیدار شدن
و منی که دو ساعت برای چسان فیسان وقت گذاشته بودم و چشمایی که تا آخرین حد ممکن باز بودن
اینقدر شوق داشتم خود به خود ساعت پنج صبح پاشدم
البته راستشو بگم یکمی هم درس خوندم
میخوام برگردم به همون مینجی پر شور و و درس خونی که قبل اشنا شدن با ایوان به در و دیوار هم میخندید
+صبحت بخیر
با گیجی بهم نگاه کرد
دیدنش توی اون حالت خیلی کیوت بود
لبخندی زدم
اونم لبخندی مینجی کش زد و به سمتم اومد و بغلم کرد
_صبحت بخیر پرنسسم
سرشو روی گردنم گذاشت گذاشت و چشماشو بست
+جونگکوک؟
با صدایی خمار لب زد
_جانم؟
+میگم..مامانم..در مورد رابطه مون فهمید
_میدونم
+چیییی؟
یهو ازم جدا شد
_دیروز اومد پیشم و باهام حرف زد..منم بهش گفتم جدی هستم..خاله هم گفت که باید در حضور خودشون اونم توی خونه قرار بزاریم..باهم توی خونه توی یک مکان نخوابیم..چون بعدش تو رو از من جدا میکنه
جوری با لحن حرصی و حسودی اینو گفت که خندم گرفته بود
دوست داشتم یه ماچ آبدار ازش بکنم ولی میترسیدم مامانم یهو بیاد
+خب دیگه برو
_همین؟
سوالی نگاهش کردم که گفت
_یعنی نمیخوای بوسی..بغلی..چیزی
+برو دیگه پر رو نشو
_مینجیم؟
+بله؟
_امروز خیلی خوشگل شدی
+میدونم
هر کی بود میگفت عرعر اوپا ولی اوپا مردم اکلیل بالا آوردم ولی چه کنم نمیتونم خودمو تغییر بدم
part 49
اشکامو پاک کردم روی تختم دراز کشیدم
من نمیخوام همش به فکر گذشته و آینده باشم
میخوام در لحظه زندگی کنم
ولی این کار باعث آسیب دیدن آینده هم میشه
خیلی سردرگم بودم
ولی به نظرم جونگکوک کسی نبود که به این سادگی ها من رو ول کنه
چشمامو بستم و به خوابی عمیق فرو رفتم
.....
در حالی که با شوق ذوق ساعت پنج صبح صرفا به خاطر اینکه خودمو برای مدرسه خوشگل آماده کنم بیدار شده بودم موهای لختمو موج دار کردم
یه برق لب خوشگل صورتی زدم
چتری هامو مرتب کردم و یه گیره ی کیوت زدم
یه سویشرت صورتی کمرنگ خوشگل از کمد خواهر شوهرم که هنوز خودشم خبر نداشت به چه رتبه ای ارتقاء مقام کرده برداشتم و یه نیم بوت مشکی پوشیدم
در اخر هم کیفمو برداشتم
شاید بهتر بود با حفظ فاصله ی و مقررات این رابطه رو ادامه بدم
اگه احساس میکردم جونگکوک داره از حدش میگذره بعدش برای آینده ام تصمیم جدی میگیرم
شاد و شنگول از اتاقم بیرون پریدم که همزمان با خروج من جونگکوک هم از اتاقش خارج شد
با لباسای خونگی موهای شلخته که معلوم بود حتی شونه شون هم نکشیده
و چشمایی قشنگی که خمار خواب بودن و معلوم بود بزور بیدار شدن
و منی که دو ساعت برای چسان فیسان وقت گذاشته بودم و چشمایی که تا آخرین حد ممکن باز بودن
اینقدر شوق داشتم خود به خود ساعت پنج صبح پاشدم
البته راستشو بگم یکمی هم درس خوندم
میخوام برگردم به همون مینجی پر شور و و درس خونی که قبل اشنا شدن با ایوان به در و دیوار هم میخندید
+صبحت بخیر
با گیجی بهم نگاه کرد
دیدنش توی اون حالت خیلی کیوت بود
لبخندی زدم
اونم لبخندی مینجی کش زد و به سمتم اومد و بغلم کرد
_صبحت بخیر پرنسسم
سرشو روی گردنم گذاشت گذاشت و چشماشو بست
+جونگکوک؟
با صدایی خمار لب زد
_جانم؟
+میگم..مامانم..در مورد رابطه مون فهمید
_میدونم
+چیییی؟
یهو ازم جدا شد
_دیروز اومد پیشم و باهام حرف زد..منم بهش گفتم جدی هستم..خاله هم گفت که باید در حضور خودشون اونم توی خونه قرار بزاریم..باهم توی خونه توی یک مکان نخوابیم..چون بعدش تو رو از من جدا میکنه
جوری با لحن حرصی و حسودی اینو گفت که خندم گرفته بود
دوست داشتم یه ماچ آبدار ازش بکنم ولی میترسیدم مامانم یهو بیاد
+خب دیگه برو
_همین؟
سوالی نگاهش کردم که گفت
_یعنی نمیخوای بوسی..بغلی..چیزی
+برو دیگه پر رو نشو
_مینجیم؟
+بله؟
_امروز خیلی خوشگل شدی
+میدونم
هر کی بود میگفت عرعر اوپا ولی اوپا مردم اکلیل بالا آوردم ولی چه کنم نمیتونم خودمو تغییر بدم
- ۴۹۸
- ۱۶ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط