عزیزان : روزی در یکی از کانالهای تلویزیون. تصویر پ
عزیزان : روزی در یکی از کانالهای تلویزیون. تصویر پسر بچه ای بین 10 تا12 ساله را دیدم که در گوشه ای از پرورشگاه با غم و اندوه نشسته بود و
مشغول نوشتن بود. بلافاصله دلم به دل او راه یافت و دیگ طبعم به جوش آمد.
نمیدانم چه کسی به من و او دیکته میگفت . خدایا تو میدانی و بس .
در آن لحظه خودت دل من را به دل او
راه دادی . و شاهدی که تا کنون ده ها بار این شعرم را با اشک خوانده ام. ترا به شکوه وعظمتت سوگند دل آنها را آرام و عاقبت به خیرشان بفرما . آمین
از شماعزیزان هم, برای آنها التماس دعا دارم.
===================
((( نامه ای از پرورشگاه )))
نمیدانم چرا بابا ندارم ؟
چرا مادر در این دنیا ندارم ؟
چرا با آنهمه لطفِ الهی ؟
نشانی من از آن گلها ندارم ؟
اسیرِ بی کسی و درد و رنجم .
چه سازم ؟ لؤلؤ و لالا ندارم .
بگو ای دل , گناه از من چه بوده ؟
که اینسان سروری والا ندارم .
امید و آرزو , رَم کرده از من .
جوابی در خورِ فردا ندارم .
معمّاها شدم , در ملکِ هستی .
که حلّی لایق و گویا ندارم .
الهی , رحم کن بر حالِ زارم .
یتیمم قوّتِِ اعضا ندارم .
ندائی از فلک : آید به گوشم .
که بهرِ بی نشانها , جا ندارم .
در این محنتسرایِ پرورشگاه .
به جز ایّام ِ غم افزا ندارم .
پناهی بعد از این محبس , خدایا .
به غیر از گنبدِ مینا , ندارم .
اگر پرسد کسی : کو والدین ات .
گریز از پاسخی رسوا , ندارم .
** عظیما : مختصر کن نامه ات را .
دلی در سینه چون خارا ندارم .
====================
شاعر= عبدالعظیم عربی از خوزستان.
مشغول نوشتن بود. بلافاصله دلم به دل او راه یافت و دیگ طبعم به جوش آمد.
نمیدانم چه کسی به من و او دیکته میگفت . خدایا تو میدانی و بس .
در آن لحظه خودت دل من را به دل او
راه دادی . و شاهدی که تا کنون ده ها بار این شعرم را با اشک خوانده ام. ترا به شکوه وعظمتت سوگند دل آنها را آرام و عاقبت به خیرشان بفرما . آمین
از شماعزیزان هم, برای آنها التماس دعا دارم.
===================
((( نامه ای از پرورشگاه )))
نمیدانم چرا بابا ندارم ؟
چرا مادر در این دنیا ندارم ؟
چرا با آنهمه لطفِ الهی ؟
نشانی من از آن گلها ندارم ؟
اسیرِ بی کسی و درد و رنجم .
چه سازم ؟ لؤلؤ و لالا ندارم .
بگو ای دل , گناه از من چه بوده ؟
که اینسان سروری والا ندارم .
امید و آرزو , رَم کرده از من .
جوابی در خورِ فردا ندارم .
معمّاها شدم , در ملکِ هستی .
که حلّی لایق و گویا ندارم .
الهی , رحم کن بر حالِ زارم .
یتیمم قوّتِِ اعضا ندارم .
ندائی از فلک : آید به گوشم .
که بهرِ بی نشانها , جا ندارم .
در این محنتسرایِ پرورشگاه .
به جز ایّام ِ غم افزا ندارم .
پناهی بعد از این محبس , خدایا .
به غیر از گنبدِ مینا , ندارم .
اگر پرسد کسی : کو والدین ات .
گریز از پاسخی رسوا , ندارم .
** عظیما : مختصر کن نامه ات را .
دلی در سینه چون خارا ندارم .
====================
شاعر= عبدالعظیم عربی از خوزستان.
- ۱۰.۶k
- ۱۳ تیر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۴۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط