این پاییز،چقدر پاییز است
این پاییز،چقدر پاییز است
دلم گرفته ..
نیستی و هستم هنوز
بی جان و بی رمق ..
خسته از روزهایِ تکراری
فرسوده ام در شب هایِ بی روزن
سیاهیِ مطلق ..
انصاف نیست
اینگونه که نیستی
پاییز هم
دق می کند چه برسد به من !
دلم برایت پَر می زند
از اینجا که منم تا آنجا که تویی
از اینجا تا ثریا ..
مرا که به دوست داشتنت
اینچنین سکوت کرده ام
به زندگی برگردان
مگذار سیاه پوشِ عشق شوم
میان واژه هایِ سپید میدانی
به همین دلخوشم که هنوز
دلواپسیهایم را بلدی...
وقتی دلَم میگیرد بی آنکه بگویم،
پنجره را باز میکنی
وقتی باران میبارد
در فنجان خودت
برایم قهوه میریزی
و پرده را کنار میزنی.
برای دستهایم نگرانی
وقتی میلرزد و سکوت میکند
و نگاهت را با بیقراریام هماهنگ میکنی
دلم گرفته ..
نیستی و هستم هنوز
بی جان و بی رمق ..
خسته از روزهایِ تکراری
فرسوده ام در شب هایِ بی روزن
سیاهیِ مطلق ..
انصاف نیست
اینگونه که نیستی
پاییز هم
دق می کند چه برسد به من !
دلم برایت پَر می زند
از اینجا که منم تا آنجا که تویی
از اینجا تا ثریا ..
مرا که به دوست داشتنت
اینچنین سکوت کرده ام
به زندگی برگردان
مگذار سیاه پوشِ عشق شوم
میان واژه هایِ سپید میدانی
به همین دلخوشم که هنوز
دلواپسیهایم را بلدی...
وقتی دلَم میگیرد بی آنکه بگویم،
پنجره را باز میکنی
وقتی باران میبارد
در فنجان خودت
برایم قهوه میریزی
و پرده را کنار میزنی.
برای دستهایم نگرانی
وقتی میلرزد و سکوت میکند
و نگاهت را با بیقراریام هماهنگ میکنی
- ۳.۰k
- ۰۲ آذر ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۱۰۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط