{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تمام فنجان های قهوه

تمام فنجان های قهوه


که می گفتند

ما به هم نمیرسیم را شکستم

و فنجانی دیگر خوردم ...

...فالی دیگر گرفتم ...

از بس قهوه خوردم ...

به گمانم

یک قرن بیدار باشم.......!

●○°S○○•
دیدگاه ها (۲۸)

خـــــــدا رو چه دیدی؟ شاید یکـــــ روز در کافهــــ ای دنج و...

عالیهツ

کافه ای سرد وُ شلوغ وُتنگدود سیگار هنر مندان یا که ره را در ...

کافه همه چیز راتقسیم میکندمیز راکیک راسیگار را ..من اما ،هرچ...

ماه من .. پارت : ۲

تکاپو پارت ۹۱:چای سبز؟ 🍵🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍نور طلایی صبح، آرام از میا...

بوسه مرگ "پارت ۲۷"ویو شبشب، سکوت عجیبی تمام عمارت رو فرا گرف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط