پارت
پارت ۳۶
که یهو صدای دست زدن و خنده ی زنونه اومد
وایسا ببینم این که صدای لاراست
لارا: واقعا فکر کردین من گول این نقشه احمقانتون رو میخورم ؟ههه معلومه که نه
آقای مین:اهای عوضی بهتره کوک رو بهمون بدی وگرنه......
لارا:وگرنه چی ها شما هیچ کاری نمی تونین بکنین
نامی:لارا خواهش میکنم کوک رو بهمون بده
لارا:امممم قبول میکنم
نامی: واقعا ؟
لارا: ولی میدونی هر کاری یه شرطی داره
نامی:چی؟
لارا:تهیونگم رو بهم بدین تا اون پسر رو بگیرین
یونگی:اگه بمیریمم این کار رو نمیکنیم
لارا: باشه هر جور راحتی خودم به دستش میارم
و به افرادش علامت داد و اونها دوباره شروع به تیراندازی کردن
لارا هم همون راهی که اومده بود رو برگشت
چیزی نگذشته بود که صدای جیغش بلند شد
همه به سمت بالا نگاه کردن که دیدن یکی از همون ادم هایی که همراه خودش اورده بود کوک رو براید استایل بغل کرده و تهیونگ لارا رو از پشت گرفته و اسلحه رو روی سرش گذاشته
ته: بهتره برین کنار وگرنه میکشمش
(فلش بک به زمانی که تهیونگ از اتاق لارا اومد بیرون)
ویو ته
دیگه نمیتونم تحمل کنم باید بقیه زود تر کارشون رو تموم کنن منم میرم یکم بگردم
داشتم داخل عمارت راه میرفتم ولی حواسم بود که کسی من رو نبینه همین طور که داشتم میگشتم به یه دری برخوردم که با بقیه در ها فرق داشت خواستم درش رو باز کنم ولی قفل بود دور رو بر رو یه نگاه کردم ببینم کلیدی پیدا میکنم یا نه که به یک دسته کلید برخوردم
وای یعنی وقت میشه همشون رو امتحان کنم داشتم میرفتم سمت کلیدا که دیدم یک مرد دیگه ای هم از یک در دیگه اومد داخل با دقت که نگاه کردم دیدم یکی از افراد اقای مینه
پشت به من بود رفتم سمتش و دستم رو روی شونش گذاشتم
ته:بب.....
ولی قبل از اینکه بتونم جمله ام رو کامل کنم دستم رو گرفت و پیچ داد و انداختم روی زمین و اسلحه اش رو رو به من نشونه گرفت
ته:اهای چکار میکنی
مرد:وای ببخشید اقا
ته:اشکال نداره
و از روی زمین بلند شدم.............
که یهو صدای دست زدن و خنده ی زنونه اومد
وایسا ببینم این که صدای لاراست
لارا: واقعا فکر کردین من گول این نقشه احمقانتون رو میخورم ؟ههه معلومه که نه
آقای مین:اهای عوضی بهتره کوک رو بهمون بدی وگرنه......
لارا:وگرنه چی ها شما هیچ کاری نمی تونین بکنین
نامی:لارا خواهش میکنم کوک رو بهمون بده
لارا:امممم قبول میکنم
نامی: واقعا ؟
لارا: ولی میدونی هر کاری یه شرطی داره
نامی:چی؟
لارا:تهیونگم رو بهم بدین تا اون پسر رو بگیرین
یونگی:اگه بمیریمم این کار رو نمیکنیم
لارا: باشه هر جور راحتی خودم به دستش میارم
و به افرادش علامت داد و اونها دوباره شروع به تیراندازی کردن
لارا هم همون راهی که اومده بود رو برگشت
چیزی نگذشته بود که صدای جیغش بلند شد
همه به سمت بالا نگاه کردن که دیدن یکی از همون ادم هایی که همراه خودش اورده بود کوک رو براید استایل بغل کرده و تهیونگ لارا رو از پشت گرفته و اسلحه رو روی سرش گذاشته
ته: بهتره برین کنار وگرنه میکشمش
(فلش بک به زمانی که تهیونگ از اتاق لارا اومد بیرون)
ویو ته
دیگه نمیتونم تحمل کنم باید بقیه زود تر کارشون رو تموم کنن منم میرم یکم بگردم
داشتم داخل عمارت راه میرفتم ولی حواسم بود که کسی من رو نبینه همین طور که داشتم میگشتم به یه دری برخوردم که با بقیه در ها فرق داشت خواستم درش رو باز کنم ولی قفل بود دور رو بر رو یه نگاه کردم ببینم کلیدی پیدا میکنم یا نه که به یک دسته کلید برخوردم
وای یعنی وقت میشه همشون رو امتحان کنم داشتم میرفتم سمت کلیدا که دیدم یک مرد دیگه ای هم از یک در دیگه اومد داخل با دقت که نگاه کردم دیدم یکی از افراد اقای مینه
پشت به من بود رفتم سمتش و دستم رو روی شونش گذاشتم
ته:بب.....
ولی قبل از اینکه بتونم جمله ام رو کامل کنم دستم رو گرفت و پیچ داد و انداختم روی زمین و اسلحه اش رو رو به من نشونه گرفت
ته:اهای چکار میکنی
مرد:وای ببخشید اقا
ته:اشکال نداره
و از روی زمین بلند شدم.............
- ۱.۲k
- ۲۴ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط