چنان دل کندم ازتو و دنیا
چنان دل کندم ازتو و دنیا
که شکلم شکل تنهاییست
ببین مرگ مارو در خود
که مرگ من تماشائیست
مرا در اوج می خواستی
تماشا کن تماشا کن
دروغ پنداشتی دیروزم
مرا امروز حاشا کن
در این دنیا که حتی ابر هم
نمی گرید به حال تو
تو هم از من گریزانی
تو هم بگریز از این تنها
فقط اسمی به جا ماند
ازآن چه بودم و هستم
دلم چون دفترم خالیست
قلم خشکیده در دستم
گره افتاده در کارم
به خود کرده گرفتارم
به جز در خود فرو رفتن
چه راهی پیش رو دارم
همش خود درد من بودند
گمان کردم که همدردند
شگفتا از عزیزانی
که هم آواز من بودند
به سوی اوج ویرانی
پل پرواز من بودند …/ امیر
که شکلم شکل تنهاییست
ببین مرگ مارو در خود
که مرگ من تماشائیست
مرا در اوج می خواستی
تماشا کن تماشا کن
دروغ پنداشتی دیروزم
مرا امروز حاشا کن
در این دنیا که حتی ابر هم
نمی گرید به حال تو
تو هم از من گریزانی
تو هم بگریز از این تنها
فقط اسمی به جا ماند
ازآن چه بودم و هستم
دلم چون دفترم خالیست
قلم خشکیده در دستم
گره افتاده در کارم
به خود کرده گرفتارم
به جز در خود فرو رفتن
چه راهی پیش رو دارم
همش خود درد من بودند
گمان کردم که همدردند
شگفتا از عزیزانی
که هم آواز من بودند
به سوی اوج ویرانی
پل پرواز من بودند …/ امیر
- ۹۸۲
- ۱۱ مهر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط