{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رهایم کن غم امشب،،،

رهایم کن غم امشب،،،
که من با یاد او پیمانه بر دستم...
به یاد عشق او همواره من مستم....
به یاد عشق می خوانم...
به یاد عشق می رقصم....
خیالش با من است و من،،،،
از این رویا سرمستم...
از آن دورهای شهر پیداست کور سویی،،،
چراغ خانه معشوق می سوزد،،،
و من شادم از این گرمی که او،،،
در دست یار خود سرمست است....
من و یادش، من و غم ها، من و تنهایی تن ها...
ولی دلخوش ز آنجا که می دانم،،،
به چندین عاشق و معشوق سرمست است.....
به یادم آید آن هنگام،،،
که می گفت او مرا هر دم،،،
که بسیار دوستم دارد.
دیدگاه ها (۲)

..

..

..

...

بگو دروغ بوده همه این بازیات.....تو از کدام نوع هستی؟می‌روی ...

این خبر را برسانید به ایرانی ها شانه آماده کنید، داغ پدر می‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط