{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یه بنده خدایی میگفت بهش(پارتنرش) گفتم من باقلوا دوست دارم

یه بنده خدایی میگفت بهش(پارتنرش) گفتم من باقلوا دوست دارم، دیدم روز بعدش با این سینی اومد و میگه عذرمو بپذیر یکم روش سوخت فقط
منم گفتم از این به بعد من فقط باقلوا خونگی یکم روش سوخته دوست دارم
عشق یه همچین موردای کوچیک ولی شیرینیه:)
دیدگاه ها (۰)

ولی چه غمی داشت تیتراژ پس از باران پس از باران بعد از 23 سا...

در آن شب‌های توفانی که عالم زیرورو می‌شد   نهانی شب‌چراغ عشق...

این خانم شیرازی در آمریکا است و همونجا هم شوهر آمریکایی کرده...

امشب اندوهِ تو بیش از همه شب شد یارم   وای از این حالِ پریشا...

هیچ‌وقت عوض نشو !رفتم توی مغازه کامپیوتری گفتم: ببخشید این ت...

#پارت۱۱رییس مافیایی من⛓🖤❤️‍🔥هیچی ولش کن ا/ت:باشه هرجور راحت...

سناریو عشق من پارت دوم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط