{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part: 13

Part: 13
The name of the story: My cold CEO(مدیر عامل سرد من)

یک خدمتکار با لباس سرخ(رنگ سلطنت آسمان) با یک سینی اومد سمتم......
تعظیم کوتاهی کرد و من کاپ شراب رو برداشتم......
بردمش نزدیک لبم که یه حس عجیب تو خونم شروع به جوشیدن کرد......
یه حس آشنا‌.....
نزدیک......
دارم کاملا حسش میکنم... خیلی داره نزدیک میشه......‌
اره، بیا.....
اشکال نداره تو روزه جشن هم من انتقام میگیرم......
من تورو میکشم و آسمان و زمین رو یکی میکنم و بعد از آن جشنی به پا میکنم!
دره اصلی باز شد.....
پادشاه شیاطین(هیونجین)وارد شد......
یه ارتش کامل از سلطنتم با شمشیر و نیزه پشته سرش بودن که حرکت اضافه نکند.‌....
بادیگاردای پشته سرم گارد گرفتن......
پادشاه شیاطین با چشمانی به سرخی خون و خشم ناشی از شکست و لباس پر کلاغی رنگ نزدیکم شد......
چه تغییراتی، بله اون بالاخره منو دید...‌‌...
زن قدیمیش که اطلاع نداشت دشمنشه......
پایین پله ها وایساد و با ناخون های تیز و بلندش، شبیه یک شیطان مجسم بود......
ریشخند زدم و بعد نگاه به حاضران گرخیده از ترس کردم و گفتم:
همه بیرون!
همانند یک شیره گرسنه و زندانی شده شیرجه زدن بیرون......
پنج دقیقه ی بعد فقط من بودم و ارتش و پادشاه......
دیدگاه ها (۱۲)

Part: 14The name of the story: My cold CEO(مدیر عامل سرد من)...

Part: 15The name of the story: My cold CEO(مدیر عامل سرد من)...

Part: 12The name of the story: My cold CEO(مدیر عامل سرد من)...

Part: 11The name of the story: My cold CEO(مدیر عامل سرد من)...

Part: 10The name of the story: My cold CEO(مدیر عامل سرد من)...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط