{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part: 11

Part: 11
The name of the story: My cold CEO(مدیر عامل سرد من)

از روی زمین بلند میشم و عزمم رو جزم میکنم.....
رومن رو صدا میزنم و میگم:
بلند، شو یالا باید جشن بگیریم!
تخت سلطنتی من کجاست؟
لباس زیبایم کجاست؟
بلند شد و گفت:
الان دستور میدم که همه چی رو سر و سامان بدن!
گفتم:
خوبه، من میرم خودمو مرتب و تمیز کنم......
تا اون موقع یه خدمتکار و آرایشگر رو به اضافه لباسم بیار!
گفت:
حتما!
گفتم:
در ضمن، ممنونم بابت کمکت!
گفت:
وظیفه ی منه که به شما خدمت کنم.......
من تا زمانی که آخرین قطره خون تو بدنم هم مونده باشه به شما خدمت میکنم!
لبخند ملایمی زدمو بعد رفتم تو عمارت!.....
حمام کردم و وقتی اومدم بیرون، اون دوتا خدمتکار رو با نگاهم نادیده گرفتم و گفتم:
خب، لباسم کجاست؟
اونی که لباس سبزه یشمی پوشیده بود گفت:
ملکه، لباستون رو درون کمد قرار دادیم!
گفتم:
زود باشید، دست به کار بشید......
هردو سری تعظیم کردن و سریع شروع کردن!
حدوده یک و نیم ساعت بعد کارم تمام شد و خودمو رو در آینه ی میز توالتم نگاه کردم و تحسین کردم.......
رنگه لبم به سرخی خون و چشمم به خون خواهایی یک شیر وحشی بود.....
رنگه صورتم سفید بود......
بالاتنه لباسم دکلته بود و پایینش پف دار و پشتش دنباله دار بود.......
آستین دستم مثله کریستال از دستم آویزون شده بود......
رنگه لباسم به سفیدی ستاره ی سیریوس بود و برقه لباسم همانند الماس.......
این لباس غیر از اینکه خودم رو زیبا نشون میداد صورتم رو گیرا تر و وحشی تر نشان می‌داد همانند یک ملکه واقعی......
ملکه ی آسمان ها!
دیدگاه ها (۳)

Part: 12The name of the story: My cold CEO(مدیر عامل سرد من)...

جوجو ها عکس پیج تغییر کرد، گمم نکنین🥰😁

Part: 10The name of the story: My cold CEO(مدیر عامل سرد من)...

Part: 8The name of the story: My cold CEO(مدیر عامل سرد من)ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط