{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

برف ده سالگی بخاطر ادم برفی هایش

برف ده سالگی بخاطر ادم برفی هایش
برف چهارده سالگی بخاطر اخبار و تعطیلی هایش
برف هجده سالگی را درست یادم نیست در میان افکار یخ زده بودم!

برف بیست سالگی قدم زدن های عاشقانه و رد پاهایم...
برف بیست و پنج سالگی به بعد فقط سرد بود و سرد بود و سرد ...
دیدگاه ها (۱)

گاهی مرگ شوخی می کند؛نقاب می زند،می شود دلتنگی..

بوسه های یواشکی اتشبیه تکه خواب های دم صبح می ماندکوتاه استو...

ﺟﻤﻠﻪ ﻗﺸﻨﮕﯿﻪ :.ﺍﻭﻣﺪﻥ ﻫﯿﭽﮑﺲ ﺗﻮ ﺯﻧﺪﮔﯽﺑﯽ ﺣﮑﻤﺖ ﻧﯿﺴﺖ ....ﯾﺎ ﻣﯿﺸﻪ ﻓ...

گاهی آنقدر دلتنگ کسی می شوی !که اگر خودش بفهمد .....از نبودن...

نوشتنم نمی آید...درست یادم نیست از کی و با کدام ماجرا نوشتنم...

راز خون پارت سوم

#داستانک‹‹ حلاج گرگ بودم! ››حلاجی از شهر برای کار حلاجی به د...

اوایل که ساختمانِ رو به رویی را تخریب می کردند دلم گرفت و نا...

رمان: دوست پسرِ روانیپارت ۹: تولدِ یک هیولاتویِ اون اتاقِ تا...

پارت پنجم — خاندان مینسوآ هنوز هم با ناباوری به یورا نگاه می...

پارت پنجم — خاندان مینسوآ هنوز هم با ناباوری به یورا نگاه می...

داستان عاشقانه جدید

این یک رمان خیالی از بانگو هست و هیچ کدم از این اتفاقات واقع...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁷⁸نتونست ادامه بده،چشم‌هاشو بست و گوشه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط