Boss Mafias
Boss Mafias
Part:8
کیم: الان چی گفتی حرو•مزاده هاا؟(عربده)
لارا : گفتم حق نداری اینجوری با سوهو حرف بزنی ، گمشو بیرون ( عربده)
صدای هق هق سوهو بالا رفت و سریع دوید توی اتاقش و در رو قفل کرد..۱ ساعت بعد ، ۲ ساعت بعد ، ... ، ۱۶ ساعت بعد
لارا: سوهو در رو باز کن ، سوهو
هیچ جوابی ازش نمیومد..
لارا: سوهو باز کن این درو وگرنه میشکنمش...سوهو حداقل به کلمه بگو خوبی سوهوووو ( داد و گریه)
جونگ کوک ویو
برگام ریخته بود ، این همون دختره ی ترسناکه که اسمش که میاد همه از ترس سکته میکنن؟
ـــــــــ
لارا قفل درو شکوند و رفت توی اتاق...با چیزی که دید روی دو تا زانوش افتاد و جیغی کشید که جونگ کوک و این یوپ « این یوپ دستیار یک لارا» اومدن توی اتاق و اونا هم خشکشون زد..
سوهو... بیهوش کف اتاق با یه نامه تو دستش...
{ لارا ، اینو بدون که خیلی دوستت دارم ، برام مادری کردی ، پدری کردی ، خواهری کردی ، دوستی و...نذاشتی احساس یتیم بودن کنم ، بهم غذا دادی..جای خواب دادی..برام زندگی شاهانه ساختی..ممنونم ازت.. اما ، من دیگه.. نمیکشم..چرا چرا کیم باید با هم خون خودش اینجوری حرف میزد؟ اینو بدون خیلی دوستت دارم..
جونگوکوکا ، این یه مدت خیلی رفیق پایه ای بودی دمت گرم ، مراقب لارا باشیاااا وگرنه روحم شب میاد تو خوابت..
این یوپ شییی تو هم مراقب لارا باش و ممنون بخاطر بزرگ کردنم..
دوستتون دارم..به ویژه لارا
خداحافظ • سوهو •
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ـــــــــ بیمارستان ـــــــــ
دکتر از اتاق عمل بیرون اومد و دستکشش پر خون بود...
لارا: د..د..دکتر..س.. سوهو حالش خ..خوبه؟
دکتر: ایشون..ایشون داخل کما رفتن...
لارا : این خراب شده دکتر نداره هاا؟؟( عربده ) اینجا رو ، روی سرتون خراب میکنم عوضی هاااا( عربده)
به عمارت خانوادگی رفت و در رو با پاش با شدت باز کرد...اسلحش دستش بود..همه توی سالن اصلی بودن..
ـ کیم حرومزاده ( عربده )
و دو تا تیر به پاش زد..
ادامه دارد...
ببخشید دیر شد ، امتحان هام تموم شد ولی هنوز درگیرم ، تا شب چند تا پارت دیگه هم داریمااا
Part:8
کیم: الان چی گفتی حرو•مزاده هاا؟(عربده)
لارا : گفتم حق نداری اینجوری با سوهو حرف بزنی ، گمشو بیرون ( عربده)
صدای هق هق سوهو بالا رفت و سریع دوید توی اتاقش و در رو قفل کرد..۱ ساعت بعد ، ۲ ساعت بعد ، ... ، ۱۶ ساعت بعد
لارا: سوهو در رو باز کن ، سوهو
هیچ جوابی ازش نمیومد..
لارا: سوهو باز کن این درو وگرنه میشکنمش...سوهو حداقل به کلمه بگو خوبی سوهوووو ( داد و گریه)
جونگ کوک ویو
برگام ریخته بود ، این همون دختره ی ترسناکه که اسمش که میاد همه از ترس سکته میکنن؟
ـــــــــ
لارا قفل درو شکوند و رفت توی اتاق...با چیزی که دید روی دو تا زانوش افتاد و جیغی کشید که جونگ کوک و این یوپ « این یوپ دستیار یک لارا» اومدن توی اتاق و اونا هم خشکشون زد..
سوهو... بیهوش کف اتاق با یه نامه تو دستش...
{ لارا ، اینو بدون که خیلی دوستت دارم ، برام مادری کردی ، پدری کردی ، خواهری کردی ، دوستی و...نذاشتی احساس یتیم بودن کنم ، بهم غذا دادی..جای خواب دادی..برام زندگی شاهانه ساختی..ممنونم ازت.. اما ، من دیگه.. نمیکشم..چرا چرا کیم باید با هم خون خودش اینجوری حرف میزد؟ اینو بدون خیلی دوستت دارم..
جونگوکوکا ، این یه مدت خیلی رفیق پایه ای بودی دمت گرم ، مراقب لارا باشیاااا وگرنه روحم شب میاد تو خوابت..
این یوپ شییی تو هم مراقب لارا باش و ممنون بخاطر بزرگ کردنم..
دوستتون دارم..به ویژه لارا
خداحافظ • سوهو •
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ـــــــــ بیمارستان ـــــــــ
دکتر از اتاق عمل بیرون اومد و دستکشش پر خون بود...
لارا: د..د..دکتر..س.. سوهو حالش خ..خوبه؟
دکتر: ایشون..ایشون داخل کما رفتن...
لارا : این خراب شده دکتر نداره هاا؟؟( عربده ) اینجا رو ، روی سرتون خراب میکنم عوضی هاااا( عربده)
به عمارت خانوادگی رفت و در رو با پاش با شدت باز کرد...اسلحش دستش بود..همه توی سالن اصلی بودن..
ـ کیم حرومزاده ( عربده )
و دو تا تیر به پاش زد..
ادامه دارد...
ببخشید دیر شد ، امتحان هام تموم شد ولی هنوز درگیرم ، تا شب چند تا پارت دیگه هم داریمااا
- ۴۶۳
- ۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط