سناریو نوری در تاریکی
سناریو نوری در تاریکی
پارت ۱۸
بچه ها شما فکر کنید من گفتم سه نفر اوکی؟
من: خب بیاین تو.
سه نفر اومدن داخل و همشون هم دختر بودن.
من: به هر حال خودتون رو معرفی کنید من حال ندارم اسماتون رو بگم😪
🥦: چقدر زحمت میکشی....(مثلا آروم گفت)
من: شنیدم چی گفتی ایزوکو!
💜: اسم من ریوکو هست. کوسه : گوش و دم گربه ای و چیز هایی که مربوط به گربه هست. یکی از افرادی که توسط اون "قهرمان ها" گرفته شده هستم.
توگا: فکر کنم همتون دیگه منو میشناسین. به هر حال اسمم توگا هیمیکو هست! کوسه تبدیل شدن به افراد با خوردن خون اونها! نگران نباشین نمیتونم خون شما رو بخورم چون کوسه ام رو غیر فعال کردن....
من: با یه لحن ناراحت چرا میگی ؟ میدونم چرا ولی خب بازم. ولش کن خب
گوگول مگول (خواستم اسمش رو بذارم انیا حالا از خودش میپرسم) : اسمم انیا هست! امیدوارم دوستای خوبی باشیم!
من: چیزی رو احیانا یادت نرفته؟
انیا: اوه چرا ببخشید! کوسه میتونم اشیا و جسم رو بلند کنم.
من: خب دیگه برین بشینید. توگا پیش اوراراکا بشین به احتمال زیاد میشناسیش. انیا پیش شوتو و ریوکو صندلی جلوی باکوگو بشین همون مو سیخ سیخی.
💥: اوی! بیشعور به کی ،یکی مو سیخ سیخی؟، ها؟!
من: چیه میخوای بهت بگم انسان نخستین چون خیلی جیغ و داد میکنی؟
💥: میخوای بمیری؟
من: میخوای به ایزاوا بگم و تو از یو ای بری؟
💥: جراتش رو نداری تو هم مثل بقیه فن من هستی
من: اره اره به هر حال، لباساتون رو بپوشید و برین توی زمین، قراره با همدیگه مبارزه کنید و من انتخاب میکنم. مخصوصا منظورم تو هست باکوگو نمیری همه رو بکشی با اون قدرت بوم بومت.
(باکوگو زبونش رو دراز کرد برای من)
من: اون زبونت رو بده تو بیتربیت.
پایان
برم از اون یکی هم سناریو بدمم✨️
پارت ۱۸
بچه ها شما فکر کنید من گفتم سه نفر اوکی؟
من: خب بیاین تو.
سه نفر اومدن داخل و همشون هم دختر بودن.
من: به هر حال خودتون رو معرفی کنید من حال ندارم اسماتون رو بگم😪
🥦: چقدر زحمت میکشی....(مثلا آروم گفت)
من: شنیدم چی گفتی ایزوکو!
💜: اسم من ریوکو هست. کوسه : گوش و دم گربه ای و چیز هایی که مربوط به گربه هست. یکی از افرادی که توسط اون "قهرمان ها" گرفته شده هستم.
توگا: فکر کنم همتون دیگه منو میشناسین. به هر حال اسمم توگا هیمیکو هست! کوسه تبدیل شدن به افراد با خوردن خون اونها! نگران نباشین نمیتونم خون شما رو بخورم چون کوسه ام رو غیر فعال کردن....
من: با یه لحن ناراحت چرا میگی ؟ میدونم چرا ولی خب بازم. ولش کن خب
گوگول مگول (خواستم اسمش رو بذارم انیا حالا از خودش میپرسم) : اسمم انیا هست! امیدوارم دوستای خوبی باشیم!
من: چیزی رو احیانا یادت نرفته؟
انیا: اوه چرا ببخشید! کوسه میتونم اشیا و جسم رو بلند کنم.
من: خب دیگه برین بشینید. توگا پیش اوراراکا بشین به احتمال زیاد میشناسیش. انیا پیش شوتو و ریوکو صندلی جلوی باکوگو بشین همون مو سیخ سیخی.
💥: اوی! بیشعور به کی ،یکی مو سیخ سیخی؟، ها؟!
من: چیه میخوای بهت بگم انسان نخستین چون خیلی جیغ و داد میکنی؟
💥: میخوای بمیری؟
من: میخوای به ایزاوا بگم و تو از یو ای بری؟
💥: جراتش رو نداری تو هم مثل بقیه فن من هستی
من: اره اره به هر حال، لباساتون رو بپوشید و برین توی زمین، قراره با همدیگه مبارزه کنید و من انتخاب میکنم. مخصوصا منظورم تو هست باکوگو نمیری همه رو بکشی با اون قدرت بوم بومت.
(باکوگو زبونش رو دراز کرد برای من)
من: اون زبونت رو بده تو بیتربیت.
پایان
برم از اون یکی هم سناریو بدمم✨️
- ۶۵۱
- ۱۷ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط