سناریو انسانی در جلد جادوگر
سناریو انسانی در جلد جادوگر
پارت ۲
؟؟: افرین گربه ی گوگول من تو چقدر زحمت میکشیی..
🥦: ام ببخشید مزاحم میشم ولی میتونم بپرسم شما-
؟؟: ای گربه ی بد چرا یه انسان رو آوردی اینجا؟
گربه ی ما هم بامزه بازی درآورد
؟؟: ای خودا من چجوری میتونم از دست تو عصبانی باشممم
اون سرش رو آورد بالا و اون ایزاوا بود (اینجا ایزوکو ایزاوا رو نمیشناسه من فقط گفتم شما بدونین)
💤:خب بچه جون بهتره از اینجا بری.
ایزوکو که برای خودش داره عشق میکنه از وسایل جادویی که اونجا دیده و صدای ایزاوا رو نشنید.
💤: بچه
بازم جواب نداد
💤: بچه کر شدی یا چی؟
🥦: وای ببخشید متوجه نشدم....اوه راستی! تو جادو بلدی؟ جادوگری؟ جادوگرا واقعا وجود دارن؟ (و صدتا سوال دیگه)
💤: نظرت چیه که تو بری و سوالات رو تموم کنی-
در همون لحظه پسری با موی بنفش اومد.
💜: هی بابا میگم میدونی اری کجاست؟
(اینجا فکر کنید شینسو یه رابطه ی پدر و پسری با ایزاوا داره)
💤: دفعه قبل اینجا دیدمش فکر کنم..
اری هم که نصف گربه و نصف انسان بود از پشت مبلی که ایزاوا کنارش بود اومد بیرون
🤍: شینسووووو! (همتون میدونید که ایزاوا و آری یه نوع رابطه خانوادگی دارن دیگه پس چون ایزاوا با شینسو تمرین میکنه و هردو خیلی شبیه هم هستن من اینکار رو کردمم✨️)
شینسو آری رو بغل کرد و بعد بلندش کرد
💜: ام...بابا این کیه؟
💤: بعدا بهت میگم تو برو
یعد اینکه شینسو رفت
💤: خب بچه تو باید بری
🥦: ولی....خواهش میکنم من دوست دارم یه جادوگر بشم..!
ایزاوا هم یه آهی کشید
💤: باشه بچه و بیا اون چشم تو رو هم درمان کنیم.
پایان
ببخشید یادم رفت بگم که اون قلدر ها بچم ایزوکو رو زدن😭😭😭
پارت ۲
؟؟: افرین گربه ی گوگول من تو چقدر زحمت میکشیی..
🥦: ام ببخشید مزاحم میشم ولی میتونم بپرسم شما-
؟؟: ای گربه ی بد چرا یه انسان رو آوردی اینجا؟
گربه ی ما هم بامزه بازی درآورد
؟؟: ای خودا من چجوری میتونم از دست تو عصبانی باشممم
اون سرش رو آورد بالا و اون ایزاوا بود (اینجا ایزوکو ایزاوا رو نمیشناسه من فقط گفتم شما بدونین)
💤:خب بچه جون بهتره از اینجا بری.
ایزوکو که برای خودش داره عشق میکنه از وسایل جادویی که اونجا دیده و صدای ایزاوا رو نشنید.
💤: بچه
بازم جواب نداد
💤: بچه کر شدی یا چی؟
🥦: وای ببخشید متوجه نشدم....اوه راستی! تو جادو بلدی؟ جادوگری؟ جادوگرا واقعا وجود دارن؟ (و صدتا سوال دیگه)
💤: نظرت چیه که تو بری و سوالات رو تموم کنی-
در همون لحظه پسری با موی بنفش اومد.
💜: هی بابا میگم میدونی اری کجاست؟
(اینجا فکر کنید شینسو یه رابطه ی پدر و پسری با ایزاوا داره)
💤: دفعه قبل اینجا دیدمش فکر کنم..
اری هم که نصف گربه و نصف انسان بود از پشت مبلی که ایزاوا کنارش بود اومد بیرون
🤍: شینسووووو! (همتون میدونید که ایزاوا و آری یه نوع رابطه خانوادگی دارن دیگه پس چون ایزاوا با شینسو تمرین میکنه و هردو خیلی شبیه هم هستن من اینکار رو کردمم✨️)
شینسو آری رو بغل کرد و بعد بلندش کرد
💜: ام...بابا این کیه؟
💤: بعدا بهت میگم تو برو
یعد اینکه شینسو رفت
💤: خب بچه تو باید بری
🥦: ولی....خواهش میکنم من دوست دارم یه جادوگر بشم..!
ایزاوا هم یه آهی کشید
💤: باشه بچه و بیا اون چشم تو رو هم درمان کنیم.
پایان
ببخشید یادم رفت بگم که اون قلدر ها بچم ایزوکو رو زدن😭😭😭
- ۶۸۳
- ۱۷ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط