صدایم می کنی آری ولی با واژه ی خواهر
صدایم می کنی آری ولی با واژه ی خواهر
اگرچه با منی اما دوباره خیره ای بر در
صدایت می کنم با عشق و لبخند تو می گوید
امان از چشم تب دارت، امان از دست تو دختر
نگاهت می کنم شاید بگویی دوستم داری
ولی آهسته می گویی نیفتد چادرت از سر
شدی ذکر قنوت من، شدی تردید رکعت ها
ببین احوال من با تو شده از قبل هم بهتر
اگر روزی خودم را هم عزیزم بردم از خاطر
تو را چون حمد و توحیدم همیشه از برم از بر
اگرچه عشق دنیایی نشان از آسمان داری
مرا تا عرش اعلی هم کنارت می بری آخر
چه زیبا عاشقی اما پری از شرم مردانه...
صدایم می کنی آری ولی با واژه ی خواهر
اگرچه با منی اما دوباره خیره ای بر در
صدایت می کنم با عشق و لبخند تو می گوید
امان از چشم تب دارت، امان از دست تو دختر
نگاهت می کنم شاید بگویی دوستم داری
ولی آهسته می گویی نیفتد چادرت از سر
شدی ذکر قنوت من، شدی تردید رکعت ها
ببین احوال من با تو شده از قبل هم بهتر
اگر روزی خودم را هم عزیزم بردم از خاطر
تو را چون حمد و توحیدم همیشه از برم از بر
اگرچه عشق دنیایی نشان از آسمان داری
مرا تا عرش اعلی هم کنارت می بری آخر
چه زیبا عاشقی اما پری از شرم مردانه...
صدایم می کنی آری ولی با واژه ی خواهر
- ۲.۰k
- ۰۳ دی ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط